58 Views
2018 Feb 28Training
img

 حامد شهبازی دانش آموخته دکترای روابط بین الملل
 
چکیده:
یکی از چالشهای مهم سیاست بین‌الملل در هزاره جدید، تحولات بین ایران و غرب بوده است. تلاشهای ایران برای دستیابی به توانایی هسته‌ای و نقشی که روسیه در این رابطه ایفا کرده، همواره زیر ذره‌بین غرب بوده است. غرب و روسیه خواهان دستیابی ایران به توانایی هسته‌ای نظامی نیستند و با وجود آنکه بارها تهران این امر را رد کرده نگرانی‌ها در این رابطه وجود دارد. از آنجایی که ایران فناوری هسته‌ای را در کنار دیگر اقلام از روسیه دریافت دریافت می کرده، مسکو به نامزد کاملی برای میانجیگری در این منافشه تبدیل شده است. این مطالعه به بررسی دیپلماسی روسیه در قبال فعالیتهای هسته‌ای ایران پرداخته و سالهای 2002 تا 2015 را در بر می‌گیرد و در پاسخ به این پرسش که میانجیگری روسیه در برنامه هسته‌ای ایران با چه هدفی صورت می‌گیرد، استدلال می‌کند که میانجیگری آنگونه که به نظر می‌رسد خوشایند نیست بلکه ابزاری در دست یک «قدرت بزرگ» مانند روسیه است که آن را برای تاثیرگذاری و نفوذ یا تسلط نسبی بر یک چالش بین‌المللی به کار گیرد در عین حال که به دنبال دستیابی به جایگاهی ویژه است و به عنوان «یک میانجیگر قدرت غیرقابل پیش‌بینی» اقدام می‌کند به جای آنکه آن را حل و فصل نماید.
کلیدواژه‌ها: میانجیگری، برنامه‌ هسته‌ای ایران، سیاست خارجی، واسطه قدرت، راهبردهای میانجیگری.
مقدمه:
روسیه به عنوان بخشی از همگرایی مجددش به سیاست «نظم نوین جهانی» در دوره پس از جنگ سرد، به دنبال تعمیق روابطش با جمهوری اسلامی ایران بوده است. وجود فهم مشترک با تهران در قبال بیش از یک موضوع در سیاست خارجی باعث موفقیت مسکو شده است. یکی از این موضوعات توسعه توانایی هسته‌ای ایران و مسائل مرتبط با آن است.
نگرانی‌های غرب در قبال این موضوع از ساخت راکتور تولید برق آب سبک در بوشهر آغاز شد. روسیه در قبال این پروژه خاص نه تنها فناوری هسته‌ای را در اختیار ایران قرار داد بلکه به طور قابل توجهی نشان داد که تدارکات هسته‌ای ایران را کنترل می کند. این امر باعث تشدید نگرانی های غرب از میانه‌های دهه 1990 شد. غرب نگران بود که ایران تمایلاتی برای  داشتن توانایی تسلیحاتی هسته‌ای داشته باشد با وجود آنکه تهران بارها این امر را رد کرده بود(OZKAN , BABA,2015, 112-134).
آنچه که موضوع هسته‌ای ایران را حتی بحث برانگیرتر می‌کند رفتار و کردار روسیه به عنوان میانجی غیرقابل پیش بینی بین غرب و ایران است. مسکو غیرقابل پیش بینی است چرا که مسکو با توجه به شرایط از ایران حمایت کرده یا در مقاطعی از اقدامات غرب علیه ایران پشتیبانی کرده است و در تبیین این رفتار نوسانی روسیه می توان گفت که مسکو نمی خواهد نفوذش در قبال توسعه توانایی هسته‌ای، توافقات تسلیحاتی و قراردادهایی که با ایران در حوزه انرژی دارد را از دست بدهد؛ ثانیا روسیه به دنبال حفظ این باور در نزد غرب است که وی رابطی غیرقابل نادیده گرفتن در رفع تنشها بین جمهوری اسلامی ایران و غرب است.
با نگاهی به دیپلماسی روسیه از سال 2002 که روابط ایران با غرب به دلیل مطرح شدن فعالیتهای ایران در نطنز و اراک به تیرگی گرایید، می توان ورود روسیه به عنوان میانجی اصلی را در صحنه دیپلماتیک مشاهده کرد حال آنکه روسیه در نقش میانجی و اقدامات دیپلماتیکی که بروز می دهد همواره با بی طرفی یا حتی حسن نیت رفتار نکرده است. میانجی به ویژه اگر یک قدرت بزرگ  باشد می‌تواند مسئله‌ را تحت سلطه خود درآورد به جای آن که آن را حل‌وفصل کند. این اقدام میانجی  را به «واسطه قدرت»  تبدیل می‌کند به نحوی که تلاش می کند به نفوذ قابل توجهی بر طرفهای درگیر دست یابد تا پیشنهادهای آن را بپذیرند به جای آنکه به عنوان داور بین طرفین ایفا نقش کند. به عبارت دیگر، دیپلماسی روسیه در قبال توانایی هسته‌ای ایران مثال خوبی برای به تصویر کشیدن این امر است که چگونه میانجیگری از سوی یک قدرت بزرگ به عنوان ابزار نفوذ به منظور سلطه تقریبی بر یک مناقشه بین‌المللی به جای حل‌و‌فصل آن مورد استفاده قرار می گیرد. در ادامه برای روشن شدن موضوع به تحلیل میانجی در ارتباط با معنی آن در سیاست بین‌الملل، ارکانی که می توان یک طرف را به عنوان میانجی اطلاق کرد، راهبردهای میانجیگری و موضوعات مرتبط با ان اشاره می‌شود. در عین حال به سه مقطع زمانی که ایران به عنوان میانجی بین ایران و غرب پرداخته می شود. نخست مقطع 2005-2002 که روسیه میانجیگری خود را بین غرب و ایران آغاز کرد. دوم دوره 2010-2006 که روسیه به دیگر اعضای شورای امنیت سازمان ملل برای اعمال تحریمها علیه جمهوری اسلامی ایران پیوست در عین حال که از انزوا و به حاشیه رانده شدن ایران جلوگیری کرد. دوره 2015-2011 که روسیه ناکارآمدی تحریمها را درک و برای افزایش نفوذش برای اتجام یک مذاکره باثبات بین ایران و غرب تلاش کرد.
میانجیگری در سیاست بین‌الملل
بحرانهای بین‌المللی نه تنها منافع طرفهای درگیر را بلکه ثبات نظام بین‌الملل را نیز تهدید می‌کند. این بحرانها نهادهای بین‌المللی، نظامهای اعتقادی و توزیع قدرت در قلمروی بین‌المللی و منطقه‌ای را به خطر می اندازد (Wilkenfeld, 2003, 279). با این حال هر مناقشه بین‌المللی را نمی توان به عنوان بحران دسته بندی کرد. مناقشات کم اهمیتی وجود دارند که به عنوان «منازعات بین المللی»  شناخته می شوند. روشهای حقوقی/دیپلماتیک/سیاسی متعددی را می توان برای جلوگیری از این منافشات برای تبدیل نشدن به یک بحران به عنوان مثال مذاکره، میانجیگری، تشریک مساعی، حکمیت و قضاوت به کار گرفت. در متن حاضر میانجیگری ارزش خاصی دارد و به عنوان ابزاری برای حل‌و‌فصل مناقشات بین‌المللی مطروحه در اسناد اساسی حقوق بین الملل نظیر «بیانیه سال 1856 پاریس»  و «کنفرانس دوم لاهه»  شناخته می شود (Mohammad Naqib Ishan Jan, 2014, 2-3).
میانجیگری یک روند غیررسمی است که طی آن طرفهای درگیر مناقشات خود را با کمک طرف سوم-میانجی- بی‌طرف حل‌وفصل می‌کنند. در این روند، اختلافات مشخص است، ابهامات روشن شده و راه‌حلها در یافتن یک توافق متقابل قابل پذیرش مورد پیگیری است (Alabama State Bar, August 2014). میانجیگری هدف شخصی را دنبال می‌کند و ابزارهای دیپلماتیک غیرالزام‌آوری را در اختیار دارد که یک مناقشه دوجانبه را به تعاملی سه جانبه تبدیل می کند. میانجی اطمینان حاصل می‌کند که چنین تعاملی، خشونت‌آمیز نباشد و هیچ استفاده مستقیم از زور یا هر هدفی برای حفظ یکی از طرفین در میان نباشد (Bercovitch, , 1992, 4). میانجیگری محیط ارتباطی را برای تغییر برداشت طرفهای درگیر در قبال یکدیگر فراهم می کند. میانجی برای نیل به این هدف نه تنها ایده هایی را برای حل‌و‌فصل مناقشه پیشنهاد می‌کند بلکه به طور مستقیم با دو طرف مذاکره می‌کند (Zartman, Touval, 1985, 31-32). میانجی به این طریق به دنبال ایجاد وقفه مجدد از طریق مکانیزمهای اعتمادساز است (Cousens, 2008, 66-67) . با این حال این روش بدون اعتراض و نقد نیست.
تبدیل شدن به میانجی: بازیگران، دلایل و بی طرفی
گرچه افراد، نهادهای بین‌المللی و سازمانها می‌توانند نقش میانجی را ایفا کنند، دولتها هنوز میانجیگران اصلی هستند. میانجیگری موفق باعث افزایش شهرت، نفوذ و حتی قدرت دولتها می شود (OZKAN , BABA,2015, 112-134). به رسمیت شناختن یک کشور به عنوان میانجی نیز ضرورت مهمی است. مناسبات قوی سیاسی و اقتصادی بین میانجی و طرفین درگیر می‌تواند به تسهیل این امر کمک کند (Mellin, 2013, 80). میانجی برای به رسمیت شناخته شدن با دو ملاحظه مهم دست به این کار می زند: حفاظت از منافع خود و تقویت نفوذش از طریق تعمیق روابط با طرفهای درگیر. میانجی در دوره به رسمیت شناخته شدن به دنبال افزایش وابستگی طرفین درگیر به جای حل‌و‌فصل مناقشه است (Zartman, Touval, 1985, 82-83). در اینجا میانجی برای دستیابی به جایگاهی خاص یک رابط غیرقابل کتمان تلاش می‌کند که طرفین درگیر حتی نمی‌توانند بدون کمک آن با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. جنبه دیگری میانجی، بی‌طرفی آن است که گرچه ضروری است دستیابی به آن بسیار دشوار است. از آنجایی که مداخله طرف ثالث یک تعامل دوسویه را به هماهنگی تبدیل می‌کند، میانجی‌ها نمی توانند خنثی باشند. آنچه که می توانند انجام دهند این است که با بی‌طرفی اقدام کنند که به این معنی است که میانجی نمی‌تواند جانب استدلال یک طرف را گرفته در حالی که نگرانی‌های طرف دیگر را نادیده بگیرد. میانجی می‌بایست پیشنهادهای بی‌طرفانه‌ای را برای دستیابی به راه حل قابل پذیرش از سوی دو طرف ارائه دهد (Zartman, Touval, 1985, 36-37). این جنبه‌های اصلی میانجیگری به طور کامل از نقصان عاری نیست. منافع در حال تغییر، چرخش، همپوش و متناقض می‌تواند به بی‌طرفی آسیب زده و میانجی را وادار به جانبداری از موضع یک طرف وادارد. موضوع دیگر این است که میانجی می تواند از موضع خود برای تسلط بر موضوع به جای حل و فصل آن استفاده کند. این دو موضوع را می توان در موضع روسیه در واکنشهایش به برنامه هسته‌ای ایران مشاهده کرد.
چارچوب تحلیل راهبردهای میانجیگران:
راهبردهای متعددی برای میانجیگری وجود دارد. کرسل  و پریوت  یکی از راهبردها را با طرح این پرسش مطرح می کنند: میانجیگران برای حل و فصل مناقشات چه اقدامی انجام می دهد؟ از آنجایی که یک پاسخ واحد برای این پرسش وجود ندارد، آنها به راهبردهای میانجیگری منعطف ، متنی  و  ماهوی  تاکید می‌کنند. مداخله‌های منعطف به تلاشهای میانجیگران برای تنظیم کردن خود با شرایط مناقشه اشاره دارد حال آنکه مداخله‌های متنی به تلاشهای میانجیگران برای تغییر شروط مطروحه بین طرفین درگیر اشاره می‌کند. مداخله‌های ماهوی به برخی تاکتیکها مرتبط است که جلوگیری از دیدگاه‌های متفاوت را تسهیل و روند حل و فصل مناقشه را تسهیل می‌کند. این تاکتیکها شامل یافتن نقاط اشتراک، ارائه توافقهای راضی‌کننده، نمایش جنبه‌های مثبت و منفی راه حل احتمالی و توضیح بعد عملی توافق فنی می شود (Kressel, Pruitt, 1985, 188-192). برکوویچ  و هوستون  استدلال می کنند راهبردهای میانجی که ارتباطی-تسهیل کننده  ، رویه‌ای  و تجویزی  هستند، بر اساس سطح مداخله‌هایشان از پایین به بالا شناسایی می شوند. سطح حداقلی مداخله در راهبردهای ارتباطی-تسهیل کننده مشاهده می‌شود که طی آن میانجیگران اطلاعات را به طرفهای مناقشه منتقل کرده و همکاری را تسهیل می‌کنند. با این حال، میانجیگران نقشی منفعل و کنترلی محدود بر مذاکرات دارند. راهبردهای رویه‌ای  میانجیگران را که تحقق جنبه‌های ساختاری را تعیین می‌کنند، ملزم می‌کنند که تاثیرگذاری طرفین و جریان اطلاعات میان طرفهای درگیر را کنترل کند. در نهایت، میانجیگران در راهبردهای تجویزی با ارائه مشوق‌ها یا اتمام حجت‌‌، بر موضوع مذاکرات تاثیر می گذارند. داده‌ها درباره نتایج میانجیگری نشان از آن دارد که راهبردهای تجویزی به مراتب در مقایسه یا دیگر انواع راهبردها موفق‌تر عمل کرده‌اند گرچه میانجیگران به کرات از راهبردهای ارتباطی-تسهیل‌کننده استفاده می کنند (Becovitch, Houston, 2000, 175).
طبقه بندی زارتمن  و تووال  نقش‌های اصلی میانجیگران برای تاثیرگذاری بر حالات طرفهای مناقشه را بررسی می‌کند. نخست میانجی به عنوان رابط  است که هنگامی طرفها، درگیر مسئله‌ای می‌شوند به عنوان «خط تلفن » ایفای نقش می‌کند. دوم، میانجی به عنوان تنظیم‌کننده  قواعدی اقدام می‌کند که به موجب آن میانجیگران دستیابی به راه‌حلی را زمینه‌سازی می‌کنند که با توجه به درکی که از مناقشه دارند، برای طرفین رضایت بخش باشد. سوم، میانجیگر به عنوان «دستکاری کننده » است. میانجیگران با چنین نقشی درگیر موضوع شده تا از منافع خود حتی به طریقی حفاظت کنند که طرفهای مناقشه درگیر بن‌بستی متقابل شوند. در اینجا میانجی برداشتی ایجاد می‌کند که هیچ راهی برای خروج از این بن بست بدون کمک آن وجود ندارد (Zartman, Touval, 1985, 38-39). «ماریک کلیبوئر»  چهار پیش‌نظریه   میانجیگری بین‌المللی را ارائه می دهد که عبارتند از میانجیگری به عنوان »واسطه‌گری قدرت»  ، میانجیگری به عنوان «حل‌کننده مشکل سیاسی»  ، میانجیگری به عنوان «ایجاد‌کننده دوباره روابط اجتماعی»  و میانجیگری به عنوان تسلط .
 میانجیگری به عنوان واسطه‌گری قدرت شایسته‌ترین رویکرد برای تحلیل روسیه به عنوان «میانجیگر قدرت غیرقابل پیش‌بینی» در قبال موضوع هسته‌ای ایران است. کلیبوئر به رویکرد نوواقعگرایی سیاست بین الملل اشاره کرده و ویژگی‌های میانجیگری قدرت را ارائه می‌دهد (Deutsche Welle, 22 November 2013). نخست قدرتهای بزرگ یا بازیگرانی که با قدرتهای بزرگ روابط نزدیکی دارند در اکثر اوقات نامزدی برای میانجیگری تلقی می شوند. موفقیت در این حالت عموما از توانایی میانجی برای در اختیار داشتن تاثیر قابل توجه بر طرفین درگیر برای پذیرش پیشنهادهایش، ناشی می شود. این امر با توانایی میانجی تقویت می شود که از نفوذ کافی برای متقاعد کردن طرف ناراضی برای پذیرش راه‌حل برخوردار است (OZKAN , BABA,2015, 112-134).
این تاکتیکها نشان می‌دهد که هیچ روش، روند، هدف یا بعد واحدی برای میانجیگری وجود ندارد. راهبردها و تاکتیکهایی ذکر شده پیشنهادها و روشهای میانجیگران برای مدیریت مسائل و البته از همه مهم‌تر تاثیرگذاری بر مناقشه است. در این حالت، یک بعد میانجیگری این است که هدف میانجی از طریق به کارگیری راهبردها و تاکتیکهای متعدد رفع مناقشه است که در بالا به طور خلاصه اشاره شد اما در بعد دیگری از میانجیگری، میانجی برای حفاظت و توسعه منافع/قدرت/توانایی‌های خود از طریق تاثیرگذاری بر موضوع اقدام می کند. به عبارتی، میانجی به عنوان «واسطه قدرت»  برای تامین منافع خود اقدام می‌کند. موضع روسیه در قبال جمهوری اسلامی ایران و غرب نمونه خوبی برای این امر است.
2005-2002 مطرح شدن مناقشه هسته‌ای ایران و میانجیگری روسیه:
جنجال‌ها درباره برنامه هسته‌ای ایران با اظهارات علیرضا جعفرزاده یک از اعضای گروه تروریستی منافقین آغاز شد. وی در اوت سال 2002 در کنفرانسی ادعاهایی درباره فعالیتهای هسته‌ای ایران در نطنز و اراک مطرح کرد که به خرمن مناقشه ایران با غرب آتش زد. آمریکا بسرعت ایران را به تلاش برای دستیابی به توانایی هسته‌ای تسلیحاتی متهم کرد و خواستار ورود آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برای جلوگیری از تلاشهای ایران در این رابطه شد (Asker, 2010).
روسیه نخست به دلیل مواضع پیشین وزارت انرژی روسیه  وجود این تاسیسات را نادیده گرفت. چندی بعد موضع مسکو در مارس 2003 به ویژه پس از آنکه نمایندگانش از تاسیسات نطنز و اراک دیدار کردند، تغییر کرد. نمایندگان روسیه بیان داشتند که تنها از وجود نیروگاه بوشهر خبر داشتند و اطلاعاتی درباره تاسیسات دیگر نداشتند. این تغییر در موضع روسیه فشارهای دیپلماتیک فزاینده بر روسیه را متوقف نکرد و ایگور ایوانف وزیر خارجه روسیه را وادار کرد که به اهمیت نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی روسیه بر تمام برنامه‌های هسته‌ای ایران در می 2003 تاکید کند (Freedman, Strategic Studies Institute, Nov 2006).
 این تغییر در سیاستهای مسکو نشانه مهمی از این امر است که حمایت روسیه از تهران، نامشروط نیست. روسیه نمی خواست به دلیل حمایت از ایران خود را در خطرات بین‌المللی این امر سهیم کند. با این حال این امر بدین معنی نیست که روسیه از هر اقدام آمریکا و اروپا علیه ایران حمایت می‌کند. برعکس، روسیه نقشی میانجیگرانه بین تهران و غرب را در پیش گرفت. این رویکرد را در اظهارات ولادیمیر پوتین رییس جمهوری روسیه درباره واکنشهای و فشارهای دیپلماتیک آمریکا می توان دید. پوتین در سپتامبر 2003 طی گفتگویی با شبکه تلویزیونی سی‌ان‌ان بیان کرد که «روسیه نه تنها امضا کننده بلکه یکی از مدافعان فعال پیمان منع گسترش هسته‌ای  1968 است. بنابراین یک قدرت هسته‌ای بسیار نزدیک به روسیه علیه منافع ملی این کشور خواهد بود. اگر ایران فناوری هسته‌ای تسلیحاتی داشته باشد، این امر خطرات منطقه‌ای و جهانی به همراه خواهد داشت که روسیه به آنها آگاه است. از این رو مسکو برای همکاری با جامعه بین المللی همکاری می کند. با این حال از آنجایی که صحبت از توانایی هسته‌ای تسلیحاتی برداشتهایی را در قبال تهدیدات ناشی از آن به دنبال دارد، همه باید متقن و با اطلاعات دقیق به جای گمانه‌زنی صحبت کند. در نهایت اگر ایران به دنبال در اختیار داشتن سلاح هسته‌ای نیست، نباید اطلاعاتی را از آژانس بین المللی انرژی اتمی پنهان کند ( Fatih (Özbay, 2007, 180). رویکرد سازنده روسیه، باعث نرمش ایران شد و تهران آژانس را در اکتبر 2003 درباره فعالیتهای غنی سازی خود آگاه کرد. حسن روحانی مذاکره کننده هسته‌ای ایران راهی مسکو شد و از تصمیم تهران برای تعلیق فعالیتهای غنی‌سازی هسته‌ای و امضا پروتکل الحاقی 1997 ان‌پی‌تی خبرداد (Parker, 2012, 21). در سپتامبر 2003 ایران با تشویق روسیه پروتکل الحاقی را امضا کرد که به آژانس اجازه کنترل تاسیسات هسته‌ای ایران بدون اطلاع قبلی را می داد. با این حال پارلمان ایران به طور رسمی آن را تصویب نکرد. مسکو در این دوره در عین حال به تهران قول داد که ساخت مجموعه دوم بوشهر را پیش خواهد برد تا زمانی که برنامه هسته‌ای ایران با مقررات و اصول کاری آژانس همخوانی داشته باشد (Özbay, 2007, 191-192).
در این مرحله از روابط روسیه و ایران، میانجیگری روسیه نگرش روسیه در قبال غرب را تغییر داد و سیاستهای همخوان با غرب را در پیش گرفت. رویکرد ایران با دسته بندی کلیبوئر  درباره میانجیگری به عنوان واسطه قدرت همخوانی دارد مبنی بر این که اگر طرفهای درگیر یا حتی یکی از آنها خواهان نقض روابط با میانجی از طریق بی توجهی به مشوقها نباشد، آنها تمایلی برای پذیرش پیشنهادهای میانجی دارند. میانجیگری روسیه هم غرب و هم ایران را در مدار مذاکرات نگه داشت. به علاوه، سیاست روسیه جنبه‌های مشابهی با راهبردهای تجویزی  برکوویچ  و هوستون  دارد مبنی بر اینکه میانجیگران از طریق ارائه مشوقهایی به طرفین بر موضوع مذاکرات تاثیر می گذارند. تهران در سال 2004 تعلیق غنی سازی اورانیوم را اعلام کرد و گزارشی درباره جزییات برنامه هسته ای خود را در پی درخواست آژانس در مه 2004 ارائه داد. با این حال، آژانس ابراز نارضایتی کرده و از همکاری نامناسب ایران انتقاد کرد. این امر باعث آزردگی تهران شده و کمال خرازی وزیر امور خارجه وقت ایران اعلام کرد فعالیتهای هسته‌ای ایران بازگشت‌ناپذیر است از این رو باید از سوی جامعه بین‌الملل به رسمیت شناخته شود. روسیه پادرمیانی کرده و پیشنهادی را برای رفع این تنش ارائه داد (Köse, 2008, 22).
جزییات این پیشنهاد در توافق ایران و روسیه در فوریه 2005 برملا شد که موانع پیش روی نیروگاه هسته‌ای بوشهر را برمی‌داشت. به علاوه، روسیه میله‌های سوخت هسته ای را برای این نیروگاه به ایران ارسال می کرد. این امر باعث نگرانی شدید آمریکا و اسراییل می شد مبنی بر اینکه میله‌های سوخت هسته‌ای، زمینه را برای بهبود تسلیحات هسته ای ایران با کمک این نیروگاه هموار می‌کرد (Özbay, 2007, 192-193). انتخاب محمود احمدی نژاد در اوت 2005 به عنوان رییس جمهوری به این نگرانی‌ها افزود. دولت جدید با تصمیماتی که مهر تایید بر این نگرانی ها می‌زد، اعلام کرد که کار بر تبدیل اورانیوم به گاز را آغاز کرده که آن را برای استفاده در راکتورهای هسته ای و تسلیحات هسته‌ای تصفیه می توان کرد (Keddie, 2006, 335). شورای حکام  آژانس بر اعمال تحریمها علیه ایران تاکید کرد (Freedman, 2006, 43).
نگرانی‌های در حال افزایش غرب حمایت روسیه از تحریمها را جلب نکرد. بر عکس روسیه عمدتا به همراه چین، برای جلوگیری از طرحهای تحریمی شورای امنیت اقدام کرد. میانجیگری روسیه حمایت کامل از ایران نبود اما به تنش زدایی اوضاع کمک کرد. مسکو در آن مرحله هنوز هم اطمینان نداشت که برنامه هسته‌ای ایران اهداف نظامی دارد (Kunze, Schmidt, 2009). مسکو برای ارزیابی قصد و نیت دولت جدید ایران در پایان 2005 پیشنهاد ایجاد کنسرسیومی برای غنی سازی اورانیوم را به تهران داد و ضروری می‌کرد سوخت به راکتورهای ایران از طریق این کنسرسیوم صورت گیرد. تهران این پیشنهاد را رد کرد که مسکو را در قبال تحریمهای پیش بینی شده سازمان ملل در موقعیت دشواری قرار می‌داد (Milani, 2007, 331). دیدگاه‌های غیرقابل مصالحه ایران، مسکو را به تشدید رویکرد خود در مرحله بعد وادار کرد. راهبرد میانجیگرایانه کرسل  و پریوت  با نگرشهای روسیه به عنوان مثال حصول اطمینان از کارکرد نیروگاه بوشهر، ارسال میله های سوخت به ایران و ارائه طرحی برای ایجاد کنسرسیومی در مسکو همخوانی دارد. در دوره 2002 تا 2005 روسیه نه تنها برای کاهش تنشها اقدام کرد بلکه طرفین به ویژه غرب را با خود همراه کرد. این امری است که تصویری درست از روسیه به عنوان واسطه قدرت غیر قابل پیش‌بینی ارائه می دهد.
2010-2006: مشار کت روسیه در قطعنامه‌های شورای امنیت علیه ایران
بحران بین آژانس و تهران در آغاز سال 2006 ضربه‌ای به حمایت روسیه از ایران بود. آژانس در فوریه 2006 به اقدامات تنبیهی علیه ایران رای داد. تهران در واکنش اعلام کرد که به قوانین ان‌پی‌تی تمکین خواهد کرد اما به همکاری خود با آژانس پایان داده و تولید همه جانبه اورانیوم غنی سازی شده را آغاز می کند. روسیه و چین این بار از ایران حمایت نکردند و تصمیم گرفتند که این موضوع در چارچوب آژانس حل و فصل شود. روسیه با ارائه پیشنهادی مبنی بر اینکه مسکو از غنی سازی اورانیوم در سطوح پایین اطمینان حاصل خواهد کرد، برای کاهش بحران تلاش کرد که از سوی آمریکا رد شد. واشنگتن و مسکو در مارس 2006 به درک مشترکی رسیده و از اقدامات احتیاطی شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران حمایت کردند (Keddie, 2006, 335-339). با عنایت به تحلیل «کلیبوئر»  میانجی باید این برداشت را ایجاد کند که به حد کافی از نفوذ برای متقاعد کردن طرف دیگر در قبال راه‌حل برخوردار است. با حمایت روسیه در جولای، قطعنامه 1698 تصویب شد که ایران را به تعلیق تمامی فعالیتهای غنی سازی و فرآوری اورانیوم تا موعد اوت 2006 دعویت کرد. عدم تمکین ایران تحریمها را برایش به همراه می آورد (Omelichova, 2012, 331). این امر نشان می‌دهد که حمایت روسیه از ایران مهمترین مانع برای اجرای تحریمهای سازمان ملل بوده است. تهران دعوت سازمان ملل را جدی نگرفت و شورای امنیت در واکنش به این اقدام ایران، قطعنامه 1737 را تصویب کرد که نخستین دور تحریمهای بین‌المللی را در دسامبر 2006 مجاز کرد. قطعنامه علاوه بر دیگر تحریمها، ابتدائا دارایی‌های مالی را مسدود کرده و برای افرادی که در برنامه هسته‌ای و موشکی ایران دخیل بودند، محدودیتهای پروازی اعمال کرد. روسیه با اعمال محدودیتهای پروازی مخالفت کرده و مدعی شد هدفش از این مخالفت ترغیب ایران برای مذاکره با جامعه بین الملل به جای مجازاتهای صرف بوده است(Harvey, Sabatini, NTI, April 2010). این پیام «مبهم»  دیگری از سوی مسکو بود: از غرب حمایت کرده اما به طور کامل حمایتش را از ایران سلب نکرد.
با این حال نه ایران و نه غرب این پیام را با مفهومی که مدنظر مسکو بود دریافت نکردند. برای ایران، موضع روسیه با موضع غرب تفاوتی نمی‌کرد چرا که از خود خویشتنداری و تداوم حمایتها از تهران نشان نداده بود. برای غرب، روسیه تقریبا به عنوان متحدی علیه غرب تلقی می شد. واشنگتن برای تقویت این امر، پیشنهادهای جذاب معدودی طی سفر سرگی لاوروف وزیر خارجه روسیه به آمریکا ارائه داد که تسریع عضویت روسیه در سازمان تجارت جهانی WTO، تحکیم جایگاه روسیه در گروه 8 و قول حضور جرج دبلیو بوش رییس جمهوری آمریکا در اجلاس 2006 بود(OZKAN , BABA,2015, 112-134) موضع «مبهم» مسکو باعث آسودگی خاطر غرب شد اما برآشفتگی ایران را به دنبال داشت. یکی از مقامات ارشد مجلس ایران با اشاره به جنبه‌های منفی روابط تاریخی ایران و روسیه، مسکو را «پلیس خوب»  در سناریوی غرب در قبال ایران توصیف کرد (Özbay, 2007, 196). در تحلیل «زارتمن»  و تووال  ، یکی از طرفهای درگیر، میانجیگر را به عنوان حامی طرف دیگر متهم می کند هنگامی که از اوضاع احساس رضایت کند. نارضایتی ایران نه دیدگاه روسیه را تغییر داد نه سازمان ملل را از دست زدن به اقدامات دیگر بازداشت. شورای امنیت در مارس 2007 قطعنامه 1747 را تصویب کرد که اساسا دارایی‌های مالی افراد بیشتری را ضبط کرده و تحریمهای بیشتری بر سفر مقامات ایرانی اعمال کرد. این قطعنامه محدودیتهای شدیدی را بر واردات و صادرات سلاح یا دیگر کالاهای مرتبط اعمال کرد (Harvey, Sabatini, NTI, April 2010).
روسیه در اکتبر 2007 بار دیگر به نقش واسطه قدرت بازگشت. پوتین طی دیداری از تهران نگرانی‌هایش درباره آزمایشهای موشکی و فعالیتهای هسته‌ای ایران آشکارا ابراز و به ایران توصیه کرد با جامعه بین‌المللی به توافقی دست یابد. در طی مذاکرات، روسیه پذیرفت که سامانه پدافند هوایی «تور-ام یک»   و فروش سامانه اس-300 به ایران برای مقابله با تهدیدات احتمالی از سوی اسراییل و آمریکا در اختیار ایران قرار دهد (Harvey, Sabatini, 2010). اظهارات پوتین دو هدف روسیه را روشن کرد: یک هدف جلوگیری از انزوای ایران از جامعه بین‌المللی بود که باعث تندتر شدن تهران و به طور غیر مستقیم روسیه را برای استفاده از برنامه هسته ای ایران به منظور ابزار چانه‌زنی محدود می‌کرد و دوم روسیه را در موقعیتی قرار می‌داد که بر برنامه هسته ای ایران و سیاست خارجی آن به ویژه در ارتباط با نگرانی‌های تهران در قبال آمریکا و اسراییل کنترلی داشته باشد. تحولاتی که در اواخر سال 2007 روی داد روسیه را در نیل به این اهداف بازداشت. گزارش «ارزیابی اطلاعات ملی آمریکا»  اعلام کرد که ایران هیچگونه سلاح هسته ای در اختیار ندارد. احمدی نژاد رییس جمهور ایران اعلام کرد که این گزارش حقانیت ایران را نشان داد (Oğuz Gök, 2011, 245-246). این گزارش به عنوان سرآغازی برای راه‌حلی بین آژانس و ایران تعبیر شد.
آژانس در فوریه 2008 گزارش داد که گزارش‌های  غیرقابل حل بسیاری درباره برنامه هسته‌ای ایران به جز روند غنی سازی اورانیوم باقی نمانده است. این گزارش از این حقیقت پرده برداشت که نگرانی‌های آژانس با نگرانی‌های غرب همپوشانی ندارد. فرانسه و انگلیس با این گزارش مخالفت کردند و اصرار ایران بر غنی سازی اورانیوم را در نشست شورای امنیت مطرح کردند که متعاقب آن بسته مشروح‌تری از تحریمها در قطعنامه 1803 مصوب ماه مارس گنجانده شد (Yeşiltaş, 2009, pp. 73-77) . در چهار ماه آخر سال 2008 زمینه را برای ایفای نقش روسیه به عنوان واسطه قدرت بار دیگر فراهم کرد. گزارش سپتامبر آژانس بیان داشت که «ایران فعالیتهای مرتبط با غنی‌سازی‌اش را تعلیق نکرده است» (iaea Docs, gov2008-38). پرتاب موفقیت‌آمیز موشک به فضا نگرانی‌ها درباره هدف احتمالی برای افزوده توان نظامی به برنامه هسته‌ای ایران را بار دیگر مطرح کرد. شورای امنیت در سپتامبر قطعنامه 1835 را تصویب کرد که تحریمهای جدیدی را اعمال نکرد بلکه بر پیشنهاد حقوقی به منظور تعلیق غنی سازی تاکید مجدد داشت. روسیه بار دیگر پاپیش گذاشته و دیمیتری مدودوف رییس جمهوری روسیه با فشار افزایش یافته از سوی واشنگتن برای اعمال اقدامات تنبیهی بیشتر علیه ایران مخالفت کرد (Omelichova, 2012, 332).
بار دیگر میانجیگری روسیه نه به طور کامل در حمایت از ایران بود و نه در حمایت از غرب تعبیر شد و مسکو تلاشی نکرد که برای راضی کردن یک طرف، طرف دیگر را ناراضی کند. این شرایط در عین حال دشواری بی‌طرفی میانجی را نشان می دهد. یک میانجی بی طرف تنها مباحث یک طرف را مطرح نمی کند در حالی نگرانی های طرف را نادیده بگیرد. مسکو قطعنامه 1835 را تصویب کرد اما در عین حال برای ملایم کردن شروط دشوار آن تلاش کرد (Katz, 2012, 57).
در عین حال انتخاب باراک اوباما به عنوان رییس جمهوری آمریکا آغازگر دور جدیدی در مذاکرات هسته‌ای شد. نگرش مسالمت آمیز اوباما خوشبینی‌ها را دامن زد. دولت اوباما در آوریل 2009 پیشنهادی را به ایران ارائه داد و عناصر معینی از دیدگاه‌های مدنظر آمریکا، چین، روسیه، انگلیس، فرانسه و آلمان(گروه 1+5) در آن گنجانده شد. تهران برای بحث درباره بسته پیشنهادی با این پیش‌شرط که حقوق هسته‌ای در این روند قابل مذاکره نیست، اعلام آمادگی کرد. طرفین نخستین دیدار خود را در اول اکتبر 2009 در ژنو برگزار کردند. تصمیم بر آن شد که در این دیدار جزییات این موضوع در روزهای 20-19 اکتبر بین آمریکا، فرانسه و ایران در وین بحث شود (Analiz, 2009, 74-75). نشست ژنو به دنبال دستیابی به نقش راه مذاکرات بود. این طرح انتقال ذخیره اورانیوم با غنای پایین به روسیه را پیش‌بینی کرده بود که غنی‌سازی بیشتر در آنجا صورت گیرد. در این مرحله، 20 درصد سطح اورانیوم غنی شده به فرانسه ارسال می شد تا پردازش نهایی در قبال آن صورت گرفته و سپس به عنوان سوخت هسته ای به ایران بازگردانده شود. هدف این اقدام ممانعت از توانایی ایران برای غنی سازی اورانیوم با غنای پایین به درجه تسلیحاتی بود. تهران در قبال این طرح مردد بود چرا که تمایل داشت کمیت قابل توجهی از اورانیوم را در داخل حفظ کند. در عین حال رسانه های ایران گزارش دادند که روسیه در ساخت نیروگاه بوشهر و تحویل سامانه‌های اس-300 تاخیر داشته است.
 از نگاه ایران، مسکو نیز «واسطه قدرت غیرقابل پیش‌بینی» است و بنابراین نباید به دلیل بازگشت سوخت در موعد مقرر به آن کاملا اعتماد کرد. مدودف رییس جمهوری روسیه در واکنش، در ماه نوامبر پیشنهاد جلوگیری از اعمال تحریمهای دیگر را داد (Katz, 2010, 65). روسیه با این طراحی نه تنها نقش عملی بیشتری در فعالیتهای میانجیگرانه خود در ارتباط با کنترل غنی سازی اورانیوم ایران به دست آورد بلکه در عین حال به ایران نشان داد در صورتی که تلاشهای حمایتی‌اش از سوی تهران مورد قدردانی قرار نگیرد، برای پیگیری اقدامات تنبیهی تعارف ندارد. شورای حکام آژانس با حمایت روسیه از ایران قویا خواست تا به تعهدات مطروحه در قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل تمکین کرده، الزامات شورای حکام را رعایت و با آژانس همکاری کامل و پروتکل الحاقی را تصویب کرده و دیگر جزییات فنی را اجرایی کند (iaea Docs, gov,2009). ایران امتناع کرده و احمدی نژاد در فوریه 2010 اعلام کرد که سطح اورانیوم غنی شده از 3.5 درصد به 20 درصد افزایش می یابد که سطح قابل توجهی بود (Ezeozue, 2013, 118).
واکنش ایران باعث نارضایتی روسیه شده و مسکو را به طرف غربی متمایل کرد. مسکو به همراه آمریکا و فرانسه در فوریه همان سال نامه‌ای را به آژانس ارسال و از افزایش تولید اورانیوم غنی شده انتقاد کرد. مسکو در آوریل با آمریکا بر سر اعمال تحریمهای محدود دیگری بر ایران به توافق رسید (Harvey, Sabatini, NTI, April 2010). این امر نشان می‌دهد که حمایت مسکو از تهران تا زمانی ادامه می‌یابد که روسیه کنترل توسعه توانایی هسته ای ایران در اختیار و با منافع ملی آن همخوانی داشته باشد. نقش روسیه به عنوان «واسطه قدرت غیرقابل پیش‌بنی» در سال 2010 نیز ادامه یافت. مسکو در ژوئن از قطعنامه 1929 شورای امنیت سازمان ملل حمایت کرد. مسکو با حمایت از این قطعنامه به دنبال بازتنظیم  روابطش با آمریکا بود.
مسکو، اشاره اوباما برای به کنار گذالشتن طرحهای دفاع موشکی اروپا را علامت مثبتی تلقی کرده که باعث چرخش روسیه به سوی غرب شد. (Kuchins, 2013, 19). لحن آشتی‌جویانه اوباما در عین حال نگرانی‌های روسیه درباره گسترش ناتو به اوکراین و گرجستان را رفع کرد (Trenin, Malashenko,2010, 22). این امر عنصر دیگری از میانجیگری روسیه بود. برای مسکو حمایت از ایران به حدی می‌ارزید که فرصتهایی را که برای تقویت جایگاه بین‌المللی روسیه در اختیار آن بگذارد. توسعه توانایی ایران را می توان قربانی کرد مشروط بر اینکه درجه قابل توجهی از منافع ملی روسیه با این اقدام تامین شود. با وجود آنکه روسیه از قطعنامه 1929 و لحن آشتی‌جویانه اوباما حمایت کرد، تحریمهای اعمالی بر ایران را بی حاصل دید. از این رو با بازگشت به سبک پیشین تمایلات میانجیگرانه، به سوی روابط با ایران تغییر جهت داد تا در مرحله بعد بین غرب و ایران موازنه ایجاد کند.
2015-2011 ؛ آغازی نو در روابط مسکو و تهران و مذاکرات ایران با گروه 1+5
دیدگاه ولادیمیر پوتین درباره اولویتهای اصلی روسیه در عرصه بین المللی بشدت تحت تاثیر شکست بازتنظیم روابط آمریکا و روسیه و آغاز تنشهای مسکو با غرب بر سر سوریه قرار گرفت. در عین حال مسکو از این واقعیت ناراضی بود که موضع حمایتی وی از غرب در قبال مناقشه لیبی در سال 2011 هیچ بازخورد مثبتی از سوی آمریکا یا اتحادیه اروپا را دریافت نکرد. پوتین که از تلاشهایش برای رفع اختلافات کشورش با غرب ناامید شده بود بیش از گذشته برای توسعه روابطش با کشورهای غیرغربی مصمم شد. این امر به طور طبیعی بر مواضع مسکو در قبال تهران تاثیرگذار بود. پوتین تنها دو ماه پس از بازگشتش به کرملین با محمود احمدی نژاد همتای ایرانی خود در حاشیه اجلاس «سازمان همکاری‌های شانگهای»  در 7 ژوئن 2012 دیدار کرد. پوتین در بخشی علنی دیدار آشکارا بر منافع روسیه در توسعه روابطش با ایران تاکید کرد. وی در عین حال مشکلاتی را توصیف کرده که به زعم وی باید در ابتدا میان یکدیگر مورد بحث قرار گیرد. این موضوعات شامل برنامه هسته‌ای ایران، همکاری هسته‌ای روسیه و ایران، توسعه مناسبات اقتصادی(که به گفته پوتین به حد کافی توسعه نیافته بود) و رژیم حقوقی دریای خزر می شدند. مهم آنکه پوتین ایران را «شریک سنتی قدیمی» روسیه نامید (Kremlin.Ru, June 7, 2012).
قبل از 2012 چنین اظهاراتی غالبا در سخنرانی مقامات روس که مخاطب آنها ایران باشد، دیده نمی شد. به علاوه به نظر رسید این بار این اظهارات فراتر از واژگان باشد. پوتین راضی از نتایج دیدارش با احمدی‌نژاد در شانگهای زمینه ساز ابتکار دیدار برنامه‌ریزی نشده سرگی لاوروف وزیر خارجه‌اش به تهران شد که کمتر از یک هفته بعد از دیدار دو رییس جمهور در ماه ژوئن صورت گرفت (Kozhanov,2015, 8). دیدار وزیر امور خارجه روسیه از ایران نشانگر آن بود که برنامه سیاسی مسکو فراتر از میزانی است که حتی پوتین در شانگهای مطرح کرده بود. بر اساس رسانه‌های روس لاوروف تصریح کرد که مسکو به همکاری با تهران درباره اوضاع سوریه و افغانستان علاقمند است.
از زمان سفر لاوروف به ایران در سال 2012، روابط مسکو با تهران بتدریج تقویت شده است. کرملین از حضور ایران در مباحث بین المللی درباره اوضاع افغانستان، عراق و سوریه حمایت کرده است. در سپتامبر 2014، لاوروف حتی جمهوری اسلامی را «یک متحد طبیعی» روسیه در مبارزه علیه افراگرایان مذهبی در خاورمیانه خواند. همه این اشارات از این امر حکایت دارد که ایران در آن مقطع زمانی چیزی فراتر از همسایه روسیه بوده است (Kozhanov,2015, 8).
انتقال قدرت اجرایی از احمدی نژاد به روحانی تاثیر قابل توجهی بر مسیر تعمیق روابط دو کشور نگذاشت. پوتین و روحانی در حاشیه نشست چهارم کشورهای ساحلی دریای خزر در سپتامبر 2014 با یکدیگر دیدار کردند. آنها در عین حال مذاکراتی در بیشکک در حاشیه نشست سازمان همکاری شانگهای در 13 سپتامبر2013 ؛ در حاشیه نشست «کنفرانس تعامل و اقدامات اعتماد ساز در آسیا»  در 23 ماه مه 2014 برگزار کرده بودند. سفر به بیشکک نخستین سفر خارجی روحانی به عنوان رییس جمهور بوده و این دیدار به عنوان علاقه دولت روحانی به داشتن روابط راهبردی با روسیه و چین تلقی شد.
دستور کار روابط ایران و روسیه در آن مقطع شامل موضوعات اقتصادی نیز می شد. یک کارشناسان سیاسی نزدیک به دولت روسیه که با نشریه «گلف استیت نیوز»  گفتگو می کرد، بر این باور است که «روسیه و ایران از فرصت منحصربفردی برای ایجاد مبنای اقتصادی برای همکاری میان خود برخوردارند و وظیفه اصلی این است که این بخت را از دست ندهند...دوطرف پیشنهادهای ملموسی داده اند و اکنون در حال بحث درباره جزئیات پیشنهادها و تنظیم مواضع خود هستند» (Gulf States News, Issue 980, October 30, 2014).
در سال 2014 «الکساندر نواک»  وزیر انرژی روسیه که در عین حال رییس «کمیسیون مشترک تجارت و اقتصاد روسیه و ایران» است روابط شخصی حسنه‌ای با بیژن نامدار زنگنه وزیر نفت و علی اکبر صالحی وزیر سازمان انرژی اتمی جمهوری اسلامی ایران برقرار کرد. تلاشهای وی به تصویب توافقی همه جانبه درباره اصول روابط تجاری و اقتصادی بین دو کشور منجر شد که از سوی نواک و زنگنه در 5 اوت 2014 در مسکو به امضا رسید. پوتین از تصویب این سند استقبال کرده و گفت برای تقویت چارچوب حقوقی جدید که ماهیتی مستحکم داشته باشد ضروری بوده است (Gulf States News, Issue 978, October 20, 2014).
این توافق زمینه کاری مهمی را برای یازدهمین نشست کمیسیون مشترک فراهم کرد که در سپتامبر 2014 برگزار شد. به گفته برخی منابع دو طرف با افزایش 10 برابری حجم تجارت دوجانبه(از رقم 5/1 نیم برابر در آن مقطع زمانی) تا سال 2017 و حجم کلی قراردادهای سرمایه‌گذاری امضا شده تا 70 میلیارد دلار توافق کردند (GulfStates News, p. 11,2014).
دلایل بهبود روابط جدید:
به مانند گذشته شماری از عوامل خارجی در افزایش علاقمندی روسیه به تقویت روابط با ایران ایفای نقش کرده است.
نخستین گامهای برداشته شده از سوی کرملین در قبال ایران عمدتا ناشی از رویدادهای بهار عربی بوده است. هنگامی که در اواسط سال 2012 مقامات روس تصمیم به تشدید تماسها با جمهوری اسلامی گرفتند، درباره کاهش حضور سیاسی و اقتصادی خود در خاورمیانه بشدت نگران بودند. مسکو تهران را یکی آخرین پایگاه‌های باقی مانده در خاورمیانه می دید و تلاش کرد جایگاهش در این کشور را حفظ کند.
مسکو به عنوان یکی از نخستین تلاشهایش به طور غیررسمی از فعالیتهای بازرگانی روسیه در ایران حمایت کرد. کرملین هنگامی که در رژیم تحریمهای آمریکا و اتحادیه اروپا علیه شرکای ایرانی، مفرهایی پیدا کرد، این مسیر را در پیش گرفت. این اقدام در عوض بازخورد مثبتی در تهران به همراه داشت. کمی قبل از پایان دوره دوم ریاست جمهوری احمدی نژاد، دو طرف مذاکرات درباره احتمال از سرگیری صادرات سیستم موشکی اس-300(یا سیستمهای معادل) به ایران را آغاز کرده بودند. پیامدهای بهار عربی در منطقه بر آن می داشت که مسکو در حفظ تماسهایش با تهران پس از پیروزی روحانی در انتخابات ریاست جمهوری 2013 حتی فعال‌تر باشد. سخنرانی روحانی در مجمع عمومی سازمان ملل در 24 سپتامبر 2013 از این امر حکایت داشت که بهبود روابط تهران با غرب از اولویتهای اصلی وی محسوب می شد که این امر هشداری برای غرب بود. تا آن زمان مقامات روس این علایم را از تهران دریافت کرده بودند که در صورتی که کرملین تلاشهایش را برای بهبود مناسبات با جمهوری اسلامی تشدید نکند، پنجره فرصتها بسته می شود. مسکو تا میانه اوت 2013 در ترتیب دادن سفر پوتین به ایران ناکام مانده بود چرا که طرف ایرانی با شکل این دیدار که کرملین خواستار آن بود، موافقت نکرده بود. دیدگاه روسیه در قبال سفر پوتین با انتظارات اولیه تهران همخوانی نداشت؛ به عنوان مثال مقامات ایرانی خواستار یک دیدار رسمی با تشریفات کامل برای رییس جمهور روسیه بودند حال آنکه روسها خواهان گنجانده شدن سفر پوتین به عنوان یکی از عناصر تور دیدارهای رییس جمهوری روسیه به کشورهای ساحلی دریای خزر بودند (Sazhin, August 1, 2013).
هنگامی که ایران از پذیرش چارچوب دیدار پوتین از سوی مسکو امتناع کردند، این اقدام باعث حیرت مقامات روس شد. کرملین با تحمیل کردن شروط دیدارهای رییس جمهوری روسیه به جمهوری اسلامی ایران کم و بیش عادت کرده بودند. تصمیم روحانی به عدم دیدار با پوتین تحت شرایط روسیه آشکارا حاکی از این امر بود که وی برخلاف احمدی‌نژاد که برای استفاده از هر فرصتی برای توسعه روابط گرم‌تر با مسکو آماده بود، از طرف روس انتظار احترام بیشتری را داشت. این به دلیل این امر بود که روحانی بیش از احمدی‌نژاد قادر بود شرکایی در عرصه بین‌المللی را برای گفتگو برگزیند.  روسیه متعاقب این امر مجبور به ارزیابی مجدد رویکردش شده و حتی بیش از پیش درگیر گفتگو با تهران به فراتر از آخرین سال ریاست جمهوری احمدی‌نژاد شد.
در سال 2014، تنشها بین روسیه از یک طرف و آمریکا و اتحادیه اروپا از طرف دیگر بر سر اوکراین به دلیل دیگری برای کرملین به منظور تقویت همکاری‌ها با ایران تبدیل شد. حجم تقابل با غرب-دستکم از پایان جنگ سرد- مسکو را متقاعد کرد که تشدید تماسها با کشورهای خاورمیانه از اهمیت بالایی برخوردار است. مقامات روس بر این باور بودن که روابط حسنه با کشورهای خاورمیانه باعث حصول اطمینان از این امر خواهد شد که کرملین از انزوای بین المللی اجتناب کرده و خسارات ناشی از آمریکا، انحادیه اروپا و شرکایشان را جبران می کند. مسکو در عین حال طرحهایی را برای هماهنگی تلاشهایش با تهران در بازار انرژی برای حصول از این امر صورت داد که اطمینان حاصل کند کشورهای اروپایی نمی توانند از منابع ایران برای کاهش وابستگی به گاز روسیه بهره ببرند. تهران به رهبر منطقه‌ای مهمی برای مسکو تبدیل شده و قادر به تاثیرگذاری بر افکار عموم در جهان اسلام بود. هدف اصلی تعامل روسیه با ایران در این رابطه موازنه علیه تبلیغات ضدروسی در رسانه های عربی تلقی شد که از سوی قطر و عربستان سعودی حمایت می شدند(Kozhanov,2015, 10).
از منظر اقتصادی، جمهوری اسلامی به عنوان صادر کننده محصولات کشاورزی برای روسیه به طور فزاینده‌ای بااهمیت شد. میوه‌جات و سبزیجات تولیدی ایران دستکم می توانست جایگزین محصولات اروپای شود که از ورود به روسیه به موجب تحریمها ممنوع شده بودند.
تنشها با غرب در عین حال شرکتهای روسی را به توجه به فرصتهای سرمایه‌گذاری در آسیا از جمله کشورهایی نظیر ایران معطوف کرد و حوزه‌هایی چون نفت و گاز، پتروشیمی، انرژی هسته‌ای، برق و زیرساختهی راه‌آهن مورد علاقه شرکتهای روس برای همکاری با ایران بوده‌اند. در نوامبر سال 2014 روسیه و ایران بسته‌ای از توافقات را با هدف مشارکت مسکو در ساخت حدود هشت واحد نیروگاهی هسته‌ای  جدید در ایران به امضا رساندند.
همکاری نظامی روسیه با ایران در سال 2010 تقریبا متوقف شده بود هنگامی که مدودف رییس جمهوری وقت روسیه صادرات سیستمهای موشکی اس-300 را به تهران متوقف کرده بود. زمینه‌ ضروری برای از سرگیری همکاری با تهران در پی توافقی که در طول سفر «سرگی شویگو»  وزیر دفاع روسیه به تهران در 21-19 ژانویه 2015 به امضا رسید، فراهم شد. این توافق چارچوب همکاری روسیه و ایران در حوزه‌های تبادل اطلاعات، آموزش نظامی، تحصیلات و همکاری مبارزه با تروریسم و غیره را فراهم کرد. صادرات سیستمهای اس-300 در 13 آوریل 2015 هنگامی که پوتین حکم مدودف را را لغو کرد، محتمل شد(Kozhanov,2015, 11).
در سال 2014 مقامات ایرانی نیز به توسعه همکاری‌های نزدیک اقتصادی و سیاسی با روسیه علاقمند شدند. از یک سو، مقامات ایرانی به این باور رسیده بودند که تقابل کرملین با غرب آن را به جمهوری اسلامی نزدیک کرده است و آمادگی خود را جلب توجه مسکو برای تعمیق همکاری دوجانبه از طریق انعفاد قراردادهای اقتصادی جدید بیان داشتند. تهران از یک سو، تقویت روابط با روسیه را به عنوان طرح ثانوی در هنگامی می دید که مذاکرات هسته‌ای، به نتایج مورد منجر نشود.
در چنین شرایطی، سفر فوری «الکسی یولیوکایف»  وزیر توسعه اقتصادی روسیه به ایران در پی اینکه تهران به توافق جامعی با گروه 1+5 متشکل از چین، روسیه، انگلیس، آمریکا و آلمان در مذاکرات نوامبر 2014 در وین، دست نیافت اتفاقی نبود. طی این سفر یولیوکایف و محمدرضا نعمت‌زاده وزیر صنعت ایران یادداشت تفاهمی را به امضا رساندند که هدفش ارتقای تجارت و سرمایه‌گذاری بین دوکشور و در عین حال مشارکت راهبردی بین «آژانس تضمین صادرات روسیه»  و «صندوق ضمانت صادرات

ایران، روسیه، برنامه هسته ای