104 Views
2018 Apr 08religious
img




با سلام وخداقوت خدمت دوستان عزیز و بزرگوار

واژه ارتداد:

ارتداد از ماده ردّ مشتق شده و به معنای رجوع و برگشت است؛ چنان که لغت دانان نوشته اند:

الردّ صرف الشی و رجعه و الردّ مصدر رددت الشی.

ابن منظور، لسان العرب، ج 3، ص 172، واژه «ردّ».

به معنای رجوع و بازگشت،استرداد از همین ریشه است و به معنای درخواست بازگرداندن چیزی است

والارتداد الرجوع و منه المرتد و الردةُ الاسم من الارتداد.

جوهری، صحاح اللغه، ج 2، ص473، ابن فارس، مقاییس اللغة، ج 2، ص386؛ راغب اصفهانی، المفردات، ج2، ص386.

راغب اصفهانی در مفردات معنای لغوی ارتداد را بازگشت از راه پیموده شده تعریف نموده

مفردات غریب القرآن ،راغب اصفهانى، 1365 ش، صص 192 و193

تعریف ارتداد:

اما در اصطلاح دینی در دو معنا به کار می رود:

 1 - برگشت از دین اسلام و انکار آن؛

2 - انکار برخی از آموزه های مسلم و ضروری دین.

نظر اصطلاحی ارتداد به معنای روی گردانی فرد مسلمان از دین اسلام است.

امام خمینی (ره) می فرمایند:

المرتد هو من خرج من الاسلام الی الکفر

مرتد کسی است که از اسلام خارج بشه  و کفر را برگزیند.

تحریر الوسیله:ج۲:ص۳۶۶

ابن قدامه از فقهای اهل سنت:

مرتد کسی است که از دین اسلام به کفر برگردد.

مغنی ابن قدامه:ج۱۰:ص۷۴

شیخ ابوصلاح الحلبی در الکافی فی الفقه میفرمایند:

الردة اظهار شعار الكفر بعد الايمان

ارتداد اظهار شعار کفر بعد از ایمان اوردن است.

الکافی فی الفقه صفحه 311.

یعنی مرتد  کسی است که  از دین برگردد و به تبلیغ کفر بپردازد.

بنابراین انچه در این حکم بیان شده است اظهار کفر است نه صرف کافر شدن.

بنابراین حکم  کسی که  مرتد شود اما آشکارا اظهار به کفر نکند اعدام نمی شود.

پس اگر کسی از اسلام برگردد ولی اظهار کفر علنی نکنه کسی متعرضش نمی شود چه رسد به اینکه اعدام شود!!!!

ارتداد نوعی واپس گرایی دینی است، که معمولا عامل یا  عوامل سیاسی پشت سر آن قرار دارد، و کمتر اتفاق می افتد که فردی بخاطر مطالعات دینی یا تماس با افراد منحرف از دین اسلام  برگردد و دین دیگری رو انتخاب کنه و یا به طور کلی  دین رو ترک  کند...

پس مهم ترین عامل ارتداد عامل سیاسی است

پس از عامل سیاسی می شه  به عوامل دیگری مثل

ارتباط با افراد منحرف

و یا مطالعه کتب ضاله بدون داشتن پشتوانه علمی و معرفتی اشاره کرد...

آزاد گذاشتن مرتدان سیاسی دو زیان عمده دارد:

اولا این نوع ارتدادها مایه فتنه و اغتشاش و درگیری و خونریزی میشه

ثانیا این نوع ارتداد مایه سستی عقائد ساده لوحان و باعث از بین رفتن همبستگی اجتماعی و وحدت ملی است و زمینه را برای سلطه دشمنان هموار می کند

ارتداد در قرآن

کلمه رد و ارتداد بارها در قرآن به کار رفته و معمولاً هم درباره برگشت از دین می باشد.

 به عنوان نمونه به مواردي اشاره میشود:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا من يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ۚ ذَٰلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ ۚ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ [٥:٥٤]

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هر کس از شما، از آیین خود بازگردد، به خدا زیانی نمی‌رساند؛ خداوند جمعیّتی را می‌آورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند؛ آنها در راه خدا جهاد می‌کنند، و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند. این، فضل خداست که به هر کس بخواهد (و شایسته ببیند) می‌دهد؛ و (فضل) خدا وسیع، و خداوند داناست.

قرآن مجید  در آیه 72 سوره آل عمران،به این ترفند که در صدر اسلام از جانب یهود مطرح شده است  نیز اشاره می کند:

وقَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِي أُنزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ واكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ [٣:٧٢]

و جمعی از اهل کتاب (از یهود) گفتند: (بروید در ظاهر) به آنچه بر مؤمنان نازل شده، در آغاز روز ایمان بیاورید؛ و در پایان روز، کافر شوید (و باز گردید)! شاید آنها (از آیین خود) بازگردند! (زیرا شما را، اهل کتاب و آگاه از بشارات آسمانی پیشین می‌دانند؛ و این توطئه کافی است که آنها را متزلزل سازد).

شأن نزول:
: دوازده نفر از دانشمندان يهود، تصميم گرفتند براى ايجاد تزلزل و ترديد در عقايد مسلمانان، صبحگاهان نزد حضرت محمّد صلى الله عليه و آله آمده، اظهار ايمان كنند، ولى در آخر روز از اسلام برگردند و بگويند: ما محمّدصلى الله عليه و آله و آيين او را ديديم، ولى با آنچه در تورات وانجيل آمده، مطابقت ندارد.

آنها با اين نقشه‌ى ماهرانه مى‌خواستند به هم‌كيشان خود اين طور وانمود كنند كه اگر اسلام مكتب خوبى بود، اهل علم و كتاب از آن دست برنمى‌داشتند، با اين كار هم در عقايد مسلمانان ترديد بوجود آورند و هم ساير يهوديان را از مسلمان شدن بازدارند.

تفسیر:

یهود برای متزلزل ساختن ایمان مسلمانان از هر وسیله‌ای استفاده می‌کردند، تهاجم نظامی، سیاسی و اقتصادی این آیه اشاره به بخشی از تهاجم فرهنگی آنها دارد.

این توطئه در افراد ضعیف النفس اثر قابل ملاحظه‌ای خواهد داشت به خصوص این که عده مزبور از دانشمندان یهود بودند، و همه می‌دانستند که آنها نسبت به کتب آسمانی و نشانه‌های آخرین پیامبر، آشنایی کامل دارند و این امر لا اقل پایه‌های ایمان تازه مسلمانان را متزلزل می‌سازد.

برخی نیز در تفسیرآیه  گفته اند: بلكه‌ ممكن‌ ‌است‌ بگوئيم‌ ‌که‌ ظاهر ‌آيه‌ مراد ‌از‌ ‌ما انزل‌ قرآن‌ ‌باشد‌ و مراد ‌از‌ وجه‌ النهار نه‌ اول‌ روز ‌باشد‌ بلكه‌ مراد روز ‌است‌ چنان‌ ‌که‌ مراد ‌از‌ وَ اكفُرُوا آخِرَه‌ُ شب‌ ‌باشد‌ ‌يعني‌ روزها ‌با‌ مؤمنين‌ اظهار كنيد ‌که‌ ‌ما ‌هم‌ كتاب‌ ‌شما‌ ‌را‌ معتقديم‌ و دستورات‌ ‌آن‌ ‌را‌ مي‌پذيريم‌ ولي‌ ‌در‌ شبها ‌که‌ ‌با‌ يهود و ‌هم‌ كيشان‌ ‌خود‌ تماس‌ ميگيريد بهمان‌ كفر يهوديت‌ باشيد.

و البته‌ ‌اينکه‌ خطاب‌ بتمام‌ يهود نبوده‌ بلكه‌ بيك‌ دسته‌ جاسوس‌ و متقلّب‌ بوده‌ ‌که‌ بيايند ميان‌ مسلمين‌ و ‌از‌ خصوصيات‌ مطّلع‌ شوند و رفته‌ رفته‌ القاء بعض‌ شبهات‌ ‌در‌ اذهان‌ بعض‌ مسلمين‌ كنند ‌تا‌ ‌آنها‌ ‌را‌ ‌از‌ دين‌ اسلام‌ برگردانند چنانچه‌ دأب‌ منافقين‌ و مفتّشين‌ و متقلّبين‌ ‌در‌ ‌هر‌ دوره‌ و زمان‌ همين‌ ‌است‌.

و كلمه‌ لَعَلَّهُم‌ يَرجِعُون‌َ دلالت‌ دارد ‌بر‌ اينكه‌ رجوع‌ مؤمنين‌ ‌در‌ نزد ‌آنها‌ قطعي‌ نبوده‌ لكن‌ باين‌ اميد بودند.

پیام ها

1- مخالفان دين اسلام براى انحراف مسلمانان، برنامه‌ريزى مى‌كنند.

2- چه بسا گروهى با نام اسلام، در صفوف مسلمانان نفوذ كرده، از پشت خنجر بزنند، لذا بايد هشيار بود.

3- مسلمان نبايد ساده انديش و زودباور بوده، به هر اظهار ايمانى، اعتماد كند.

4- خداوند در مراحل حسّاس، از اسرار و توطئه‌هاى دشمنان پرده برمى‌دارد.

5- بايد در مرحله‌اى از ايمان قرار بگيريم كه بازگشت برخى مسلمانان از دين، مايه‌ى تزلزل ما نگردد.

6- يكى از سياست‌هاى دشمن، ايجاد ارتباط و سپس قطع آن، به منظور ايجاد تزلزل در جامعه است.

از انجایی که آیات ارتداد نوعا به حبط اعمال دنیوی و عذاب اخروی اشاره می کند و درباره حکم دنیوی مرتدان دلالتی ندارد و یا درباره آن ساکت است.

تمسک به آیات ارتداد برای مشروعیت بخشیدن به حکم قتل مرتد در کتب فقهی به ندرت مشاهده می شود و شاید دلیل آن عدم اعتقاد آنان به استنتاج این حکم از آیات است.

که بر این اساس، برخی فقها مانند مقدس اردبیلی تصریح به عدم دلالت قرآن بر مدعا کرده اند.

   فدلیله من الکتاب غیر ظاهر

مجمع الفائدة و البرهان، ج 13، ص 319.

از میان آیات ارتداد تنها آیه ذیل به عذاب دنیوی مرتد اشاره می کند:

يحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وهَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا ۚ وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ ۚ فَإِن يَتُوبُوا يَكُ خَيْرًا لَّهُمْ ۖ وإِن يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ ۚ ومَا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ [٩:٧٤]

به خدا سوگند می‌خورند که (در غیاب پیامبر، سخنان نادرست) نگفته‌اند؛ در حالی که قطعاً سخنان کفرآمیز گفته‌اند؛ و پس از اسلام‌آوردنشان، کافر شده‌اند؛ و تصمیم (به کار خطرناکی) گرفتند، که به آن نرسیدند. آنها فقط از این انتقام می‌گیرند که خداوند و رسولش، آنان را به فضل (و کرم) خود، بی‌نیاز ساختند! (با این حال،) اگر توبه کنند، برای آنها بهتر است؛ و اگر روی گردانند، خداوند آنها را در دنیا و آخرت، به مجازات دردناکی کیفر خواهد داد؛ و در سراسر زمین، نه ولیّ و حامی دارند، و نه یاوری!
توبه (9) آیه 74.

امّا آیه فوق نوع عذاب الیم دنیوی را مشخص نکرده که آیا قتل یا انواع دیگر عذاب مانند بلایای آسمانی و گرفتاری های مختلف است؟ از این رو نمی توان حکم قتل مرتد را از آن استنتاج کرد.

علاوه بر این که لسان آیه لسان اخبار و نه تشریع و قانون گذاری است؛ آیه می گوید که خداوند مرتدان را به عذابی مبتلا خواهد کرد، اما این که نوع عذاب و کیفیت و مجری آن کیست و چگونه خواهد بود، پاسخ آن از آیه بر نمی آید.

اما اینجا شاید دوستان ذکر کنند که قران میگوید :

لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ....

در قبول دین، اکراهی نیست.

برخی گفته اند دراینجا  دین به معنی عبادت است ..

همچنین برخی گفته اند منظور این آیات افراد غیرمسلمانی می باشد که هنوز اسلام را نپذیرفته اند .

یعنی این افراد اگر با تحقیق درباره اسلام به این نتیجه نرسیدن که اسلام برحقه میتونن بر دین قبل خود باقی بمونن و اکراهی برای این افراد نیست در پذیرفتن دین...

حال با دقت بیشتری به توضیح و تفسیر آیه توجه  کنید:

باید دقت شود که اگر چه آیه مبارکه به اجباری در دین نیست ترجمه می‌شودو این معنا صحیح هم هست، اما هر دو واژه‌ی اکراه و اجبار عربی است.

پس اگر اراده‌ی خداوند بر این تعلق می‌گرفت که در گرایش به دین و انجام اوامر الهی هیچ اجباری نباشد، می‌فرمود: لا اجبار فی‌الدین

ولی فرمود: لا اکراه فی‌الدین یعنی اکراهی در دین وجود ندارد.

و معنای اکراه بسیار وسیع‌تر از اجبار است. هر چند که اجبار را نیز حمل می‌کند.

واژه‌ي اكراه يعني چيزي كه نزد انسان ناخوشایند باشد و شاید از آن جهت در مورد اجبار نیز به کار می‌رود که انسان از اجبار و کار اجباری که قبولش ندارد، خوشش نمی‌آید.

پس، از این بخش آیه‌ی مبارکه قبل از آن که معنای اجبار را اخذ کنیم، می‌فهمیم که در دین خدا هیچ مطلب یا دستوری که فطرت و عقل انسان آن را نپسندد و نسبت به آن اکراه داشته باشد، وجود ندارد و به همین دلیل هم دین اجباری نیست.

اما در خصوص حمل واژه به معنای اجبارنیز باید دقت شود که فرمود: اجباری در دین نیست چرا که دین یک مسئله‌ی اعتقادی و قلبی است و هیچ انسانی نمی‌تواند با جبر وزور اعتقادی را بر دیگری القاء نماید.

لذا دین اجباری نفی می‌شود.

نکته‌ی مهم دیگری که برای فهم بهتر منظور آیه‌ی کریمه باید بدان دقت نمود، ترفند دشمنان در نیمه خواندن آیه و حکم بر اساس آن است

 در صورتی که این آیه ادامه‌ای دارد که هم علت اجباری نبودن دین را توضیح می‌دهد و هم نتیجه‌ی اعتقاد و عمل به دین مؤمنان را که عکس‌اش برای کفار ثابت است بیان می‌نماید.

مثل این میمونه که جمله لا اله الا الله رو نصفه بخونیم که استغفرالله میشه لا اله یعنی هیچ معبودی نیست  

حالا قصه ی اینا هم همینه ...

آیه چنین است:

لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ (البقره - 256)

در دين هيچ اجبارى نيست. (چرا که راه) هدايت از گمراهى  مشخص شده است. پس هر كس كه به طاغوت كفر ورزد و به خداى ايمان آورد، به چنان رشته استوارى چنگ زده كه هیچ‌گاه گسسته نگردد. خدا شنوا و داناست.

پس، یک معنای در دین اجباری نیست همین است که خداوند متعال: انسان را (مانند ملائك يا حيوانات يا ساير موجودات) مجبور نيافريده است بلکه با اعطای عقل و اختیار، او را اشرف قرار داده و سپس با ارسال انبیاء راه را نیز براي او روشن نموده و عواقب هر راهی را نیز با صراحت و روشنی بیان نموده است که انسان با عقل و اختیار  راه خودشو  تشخیص و انتخاب کنه .

پس بديهي است كه انسان عاقل و سالم، راه رشد را بر گمراهي ترجيح مي‌دهد و بر مي‌گزيند و اگر چنین نکرد، مجازات و عذاب دنیوی و اخروی حق اوست.

نه این که مجاز است هر راهی خواست برود و هر کاری خواست انجام دهد.

تأمل در این نکته لازم است كه اجبار در مقابل اختيار  است. پس انسان (عاقل و سالم) تا وقتي زنده است داراي اختيار است و می‌تواند گناه بکند و یا نکند    نه این که مجاز است.

مثلا اگر گفته شد: در خودداری از قاچاق مواد مخدر اجباری نیست، اما اگر کسی مرتکب این جرم شد اعدام می‌شود، آیا کسی می‌گوید که ما آزاد و مجازیم تا قاچاق کنیم؟!

بحث در مورد قوانین کشور اسلامی هم  همین میشه که شما میتونید اسلامو قبول نکنید اما نه به این منظور که در حکومت اسلامی به وسیله اعمالتان قوانینش را زیر پا بگذارید وحقوق دیگران را ضایع کنید

که اگر حقوق و امنیت دیگران را به مخاطره اندازید، شما را با ارشاد و سپس مجازات مجبور می‌کنند تا رعایت کنید..

چون قوانین اسلامیست وان کشور هم مثل خیلی از کشورها قوانینی دارد و همه ملزم به اجرایش هستند...

ارتداد در روایات

در روایات با توجه به زمان و شرایط و موقعیت های مختلف ، روایت های مختلفی بیان شده مخصوصا در مذهب شیعه:

اما شاید خیلی از عزیزان به حدیث استناد شده شبهه دارند که بنده توضیح خواهم داد در ادامه :

من بدلَ دینَه فَقتُله:

منابع:

ابن ماجه، سنن، ج ۲، ص ۸۴۸ - دار قطبی، سنن، ج ۳، ص ۱۳- مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ؛ ج18 ؛ ص163
 - بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج76، ص: 226  پاورقی -دعائم الإسلام ؛ ج2 ؛ ص480


دانشمندان اسلامی بر حکم اعدام مرتد از رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم نقل می‌کنند که آن حضرت فرمودند:

هر کس (از مسلمانان)  دین  خود را تغییر دهد او را بکشید.

حال باید بدانیم منظور حدیث چیست وحکم  کشتن کسی که دینشو عوض میکنه خشن است یاخیر⁉

براي واژ دین   Religion در معاجم و کتب لغت معانی بسیاري ذکر شده است

مانند : ملک و پادشاهی، طاعت و انقیاد، قهر و سلطه ، پاداش و جزاء، عزت و سرافرازي ، اکراه و احسان، همبستگی، تذلل و فروتنی، اسلام و توحید، عادت و روش، ریاست و فرمانبرداري ،

دین نام آن چیزي است که انسان به آن اعتقاد دارد،

 و


نام چیزي است که آدمی از رهگذر آن به تعبد می پردازد

اماقران بهتر براي ما بهتر توضیح می دهد سري بزنیم به سوره یوسف ایه 76

فبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعَاءِ أَخِيهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَهَا مِن وِعَاءِ أَخِيهِ ۚ كَذَٰلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ ۖ مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ في دِينِ الْمَلِكِ إلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ ۚ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَّن نَّشَاءُ ۗ وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ [١٢:٧٦]

در این هنگام، (یوسف) قبل از بار برادرش، به کاوش بارهای آنها پرداخت؛ سپس آن را از بارِ برادرش بیرون آورد؛ این گونه راه چاره را به یوسف یاد دادیم! او هرگز نمی‌توانست برادرش را  مطابق آیین پادشاه (مصر) بگیرد، مگر آنکه خدا بخواهد! درجات هر کس را بخواهیم بالا می‌بریم؛ و برتر از هر صاحب علمی، عالمی است!

اینجا دین به معنی قوانین اورده شده است اگر تعبیر را در ذهن خود تجزیه و تحلیل کنیم میدانیم که یوسف ع طابع قوانین مصر بود.

 پس در نتیجه حدیث من بدلَ دینَه فَقتُله

تعبیر به این میشود که هرکس قوانین اسلامی را قبول نکرد و ازش بازگشت اورا بکشید..

پس اسلامم   قوانین براي شریعتش دارد که هرکس در حکومتی اسلامی این دینو قبول میکند.

 اگر به قوانین این حکومت اسلامی تعرض کند و باعث خدشه دار شدن عقیده مردم وهمچنین باعث برهم زدگی نظم این قانون شود به مجازات میرسید...

که هم اکنون هم در هرکشوري شما ازقوانین  ان کشور خودداري کنید براي هر عملی که به قوانین نمیکنید مجازاتی برایتان کنار گذاشتن .

ما در تاریخ اسلام بخصوص در زمان حیات رسول الله ص مرتدین زیادي داشتیم شاید یکی از جنجالی ترینش عبد الله بن سعد بن ابی سرح قرشی باشد داستانش طولانیست خلاصه میکنم:

عبداللّه برادرِ رضاعي عثمان بود که پيش از فتحِ مکه اسلام آورده و به مدينه هجرت کرده بود.

 و او جزونويسندگان پيامبر خدا (ص) بود، امّا پس از مدتي مُرتَدّ شد و به مکه بازگشت و به قريش مي گفت:

 محمّد مطيع اراده و خواسته من بود و مي گفت در آيه قرآن بنويس عزيزٌ حکيمٌ مي گفتم بنويسم عليمٌ حکيمٌ؟ او جواب مي داد که مانعي ندارد هر دو خوب است.

پس، خداوند اين آيه را درباره او نازل کرد:

«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ افْتَرَي عَلَي اللَّهِ کذِباً أَوْ قَالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يوحَ إِلَيهِ شَيْ ءٌ وَمَنْ قَالَ سَأُنزِلُ مِثْلَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ وَلَوْ تَرَي إِذْ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلَائِکه بَاسِطُوا أَيدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنفُسَکمْ الْيوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا کنتُمْ تَقُولُونَ عَلَي اللَّهِ غَيرَ الْحَقِّ وَکنتُمْ عَنْ آياتِهِ تَسْتَکبِرُونَ»(انعام : 93)


آيا ستمگرتر از آن کس که دروغي بر خدا بسته است کيست؟ يا آن کس که گفته است به من وحي شده، در صورتي که بر او وحي نشده، يا که گفته است که من نيز مانند آنچه خدا نازل کرده نازل مي کنم اگر ببيني که ستمکاران به سختي هاي مرگ گرفتار آمده اند و فرشتگان دست هاي خود را گشوده اند که: جان هاي خود برآريد، امروز، به گناه آنچه درباره خدا به ناحق مي گفتيد و از آيات وي گردنکشي مي کرديد، سزايتان عذابي خوارکننده است.

چون مکه به دست مسلمانان فتح شد، رسول خدا ص  براي اهل مکه فرمان عفو عمومي صادر کرد، ولي دستور داد که عبداللّه را بکشند گرچه به پرده کعبه چسبيده باشد.

 عبداللّه بر جان خود ترسيد و به عثمان پناه برد. عثمان او را پنهان کرد تا اين که او را به خدمت پيامبر خدا آورد و برايش از آن حضرت امان خواست.

 رسول خدا ص دير زماني خاموش ماند و سربلند نکرد، تا آنکه سرانجام موافقت کرد. چون عثمان بازگشت، حضرت رسول ص  روي به حاضران کرد و فرموند:

  از آن جهت خاموش ماندم تا مگر يک تن از شما برخيزد و سر از تنش جدا سازد.

در پاسخ گفتند: ايما و اشاره اي در اين زمينه به ما مي فرمودي.  

رسول خدا ص  فرمود: شايسته نيست که پيامبر به گوشه چشم ايما و اشاره کند.

 منابع:


 قمى، على بن ابراهيم، تفسير القمي - قم، چاپ: سوم، 1404ق.ج1، ص: 210 و211


 كلينى، محمد بن يعقوب، كافي (ط - دار الحديث) - قم، چاپ: اول، ق1429.ج15، ص: 468 و469


 -الاستیعاب ، ج 2 ص370- 367

-الاصباه ، ج 2 ص 309-310

 -اسد الغابه ، ج 3 ص 173-174

 - أنساب الأشراف، ج5ص 49
-المستدرك علی ا لصحیحین ، ج 3 ص 100

 -تاریخ طبری، ج 3، صفحه 192و193،

 -کتاب سقیفه،علامه عسکری

 - المعارف، متن،ص:300

 - المنتظم، ج5، ص:144

 - البدايةوالنهاية، ج5، ص:350

  علاوه بر منابع روايي، در منابع متعدد تاريخي هم به ماجراي عبدالله بن ابي سرح اشاره شده است بنابراين ماجراي ارتداد عبدالله بن ابي سرح از موضوعات مسلم و قطعي تاريخي مي باشد،لذا چون اين موضوع از متواترات تاريخي است،و ضعف سندي برخي از روايات مشكلي ايجاد نخواهد كرد.

 گرچه در مسلمون یا مرتد بودن این شخص در بین شیعه وسنی اختلاف نظر هست، با این حال مهم اینکه با اینکه مرتد شد ولی کشته نشد...

 این حالت در اوج  قدرت بودن پیامبر ص  بود که این شخصم کشته نشد.

 توضیح اینکه  کشته نشدن  ابی سرح بخاطر اسودگی  مسلمین  و پیروزي اسلام بر باطل بود یعنی تشکیل شدن حکومت اسلامی وسرکوب فتنه بود که سختگیري پیامبر  ص  برایش زیاد نبود چون مردم یکپارچه اسلام را قبول کرده بودند و  خطري  از جانب ابی سرح دیگر نبود حتی اگر بازم ادامه به شبهه پراکنی میکرد در نتیجه پیامبر از اوهم میگذشت

اقسام مرتد:

1.  مرتد فطري: كسي است كه پدر يا مادر او هنگام انعقاد نطفهاش مسلمان بودهاند و خود پس از رسيدن به بلوغ اظهار اسلام كرده و سپس از اسلام خارج شده است،

تحرير الوسيله، ج 2، ص 336

2.  مرتد ملي: كسي است كه پدر و مادرش به هنگام انعقاد نطفه او كافر بودهاند و او پس از بلوغ اظهار كفر كرده و پس از آن مسلمان شده و مجددا كافر شده است،

تحرير الوسيله، ج 2، ص 366

3.  زن مرتد فطري و ملي: زن مرتد چه مرتد فطري باشد چه ملي، كشته نميشود بلكه دعوت به توبه ميشود، اگر توبه كرد آزاد ميشود و الاّ در زندان باقي ميماند،

تحرير الوسيله، ج 2، ص 494

توضیح اینکه :

مرتد فطری حتی اگر توبه کند پس از ثبوت ارتداد او نزد حاکم، کشته می‌‌شود: عقد او با زنش باطل است و اموال او نیز بعد از پرداخت بدهی‌هایش مانند اموال شخص مرده بین ورثه اش تقسیم می‌‌شود.

این فرد به خاطر داشتن اطلاعات بیشتر درباره مسلمانان  و همچنین بخاطر داشتن  ارتباطات قوی با مسلمانان تاثیرات منفی بیشری بر خانواده های مسلمانان خواهد گذاشت و بهتر خواهد توانست به ضد حکومت اسلام، قیام و فعالیت کند.

مثلا اعضای خانواده بیشتر از نقاط ضعف و اوضاع اعضای خونه خبر دارند تا یه غریبه  و...

اگر مرتد ملی باشد سه روز به او فرصت توبه داده می‌‌شود و اگر توبه نکرد اعدام می‌‌شود.

 این شخص در صورتی که توبه نکند و اعدام شود اموالش تقسیم می‌‌شود و عقدش باطل است.

اگر شخص مرتد زن باشد- چه از نوع فطری و چه از نوع ملی  اعدام نمی شود، بلکه زندانی می‌‌شود تا زمانی که توبه کند واموال او تا زمانی که زنده است تقسیم نمی‌شود و در صورتی که به خانه شوهر رفته باشد باید عده طلاق نگه دارد ولی اگر به خانه شوهر نرفته باشد بدون عده از شوهر جدا می‌‌شود و در واقع با این تدابیر حاکم اسلام مقدمات بازگشت او را به اسلام فراهم می‌‌آورد.

شهید اول در الدروس الشرعیه می فرمایند:

والمرأة لا تقتل مطلقا

و زن(مرتد) مطلقا کشته نمیشود.

ذکر این نکته نیز لازم است که کشته نشدن زن مرتد به این خاطر است (یا حداقل یکی از دلایل آن این است) که زن گر چه یک انسان کامل است، اما به جهت برخورداری از عواطف سرشار، زودتر از مرد، تحت تاثیر قرار می گیرد.

به همین جهت در حکم ارتداد زنان تخفیف صورت گرفته است و البته به دلیل همین عواطف، برگشت زن به آئین اسلام نیز راحت تر و سریع تر از مرد خواهد بود.

 نکته دیگر این که خطر زنانو ایجاد تهدید برای حکومت اسلامی به مراتب کمتر از خطر و تهدیدی است که مردان می توانند برای آئین و دولت اسلامی ایجاد کنند.

http://www.alseraj.net/maktaba/kotob/feqh/doros2/html/ara/books/doros-tah/dor.2/a4.html

فرق حکم مرتد فطری و ملی از زبان آیت الله  مکارم شیرازی،مرجع تقلید شیعه :

«مرتد» یعنى کسى که اسلام را پذیرفته و سپس از آن باز گشته.

«مرتد» بر دو قسم است: «مرتد فطرى» و «مرتد ملى»

«مرتد فطرى» به کسى گفته مى شود که: از پدر و یا مادر مسلمان تولد یافته و یا به قول بعضى در حالى که نطفه او منعقد شده پدر و یا مادرش مسلمان بوده اند و سپس او اسلام را پذیرفته و بعداً از آن برگشته است.

ولى «مرتد ملى» به کسى گفته مى شود که: از پدر و مادر مسلمان تولد نیافته بلکه خود بعد از بلوغ، اسلام را پذیرفته و سپس از آن باز گشته است.

توبه مرتد ملى پذیرفته مى شود و در حقیقت مجازات او خفیف است؛ زیرا او مسلمان زاده نیست ولى در مورد «مرتد فطرى» حکم از این شدیدتر و سخت تر است یعنى اگر ارتداد او در دادگاه اسلام ثابت شود، محکوم به اعدام خواهد شد و اموال او به عنوان ارث به ورثه مسلمان او مى رسد و همسر او از او جدا خواهد شد و حتى توبه کردن او نمى تواند جلو این احکام شدید را بگیرد، گر چه اگر واقعاً توبه کند در پیشگاه خداوند قبول مى شود و براى جهان آخرت او مفید است.

ممکن است کسانى از این سختگیرى تعجب کنند و آن را یک نوع خشونت شدید غیر قابل انعطاف، بدانند که با روح اسلام سازگار نیست.

ولى این حکم یک فلسفه اساسى دارد و آن حفظ جبهه داخلى کشور اسلامى و جلوگیرى از متلاشى شدن آن و نفوذ بیگانگان و منافقان است؛ زیرا ارتداد در واقع یک نوع قیام بر ضد حکومت اسلامى است که در بسیارى از قوانین دنیاى امروز، نیز مجازات آن اعدام است.

اگر به افراد اجازه داده شود، هر روز مایل بودند خود را مسلمان معرفى کنند، و هر روز مایل نبودند استعفا دهند به زودى جبهه داخلى اسلام از هم متلاشى خواهد شد، و راه نفوذ دشمنان و عوامل و ایادى آنها باز خواهد شد، و هرج و مرج شدیدى در سراسر جامعه اسلامى پدید خواهد آمد.

بنابراین، حکم مزبور، در واقع یک حکم سیاسى است که براى حفظ حکومت و جامعه اسلامى و مبارزه با ایادى و عوامل بیگانه ضرورى است.

از این گذشته، کسى که آیینى همچون اسلام را بعد از تحقیق و پذیرش رها کند، و به سوى آیین هاى دیگرى برود معمولاً انگیزه صحیح و موجهى ندارد، و بنابراین، درخور مجازات هاى سنگین است .

تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهل و هفتم، ج ۲، ص۷۵۴٫

بعضی از عزیزان میگویند شاید شخصی به این نتیجه رسیده باشد که اسلام به دردش نمیخورد چرا کشته شود ؟


جرم کسانی که اطلاعات کشوری رو به بیگانه و دشمنان اون کشور تحویل میده چیه؟

جرم کسی که هدفش تو جامعه ضربه زدن به فرهنگ و برهم زدن نظم اون جامعه ست چیه؟

ایا سازمانهاي پزشکی داروخانه میگذارد کسی بدون اطلاع دارویی دارو براي خود وعموم تجویز کند؟

ایاهمه عموم دکتر هستند که بدانند کدام دارو خوب است و کدام بد؟

بله ماهم میگیم این نتیجه رو گرفته خب این نتیجه رو چرا براي مردم عادي تبلیغ میکند ؟

براي کسانی که اگاهی شرعی ندارند

لزوم تفکر در اصول دین:

در قرآن دو نوع تقلید مطرح شده است:

تقلید ناپسند و

تقلید پسندیده.

در آیات مختلف قرآن، تقلید از رهبران شرک، تقلید از مستکبران و تقلید از نیاکان از روی تعصب و جهل، ناپسند و مذموم دانسته شده است.

همچنین قرآن تقلید کورکورانه در اصول دین را امری جاهلانه و خلاف عقل دانسته است.

آیه ۳۱ سوره توبه:

اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلَٰهًا وَاحِدًا ۖ لَّا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۚ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ [٩:٣١]

(آنها) دانشمندان و راهبان خویش را معبودهایی در برابر خدا قرار دادند، و (همچنین) مسیح فرزند مریم را؛ در حالی که دستور نداشتند جز خداوند یکتائی را که معبودی جز او نیست، بپرستند، او پاک و منزه است از آنچه همتایش قرار می‌دهند!


تقلید چشم بسته و پیروی بی‌چون و چرای یهود از پیشوایان دینی خود را نکوهیده است

تفسیر نمونه، ج ۷، ص۳۶۵.

تمامی فقهای تشیع معتقدند که  تقلید در اصول دین حرام است
 
امام خمینی ره : عقيده مسلمان به اصول دين باید از روى دليل باشد.

آیة الله  وحید خراسانی: اعتقاد انسان به اصول دین اسلام باید بر پایه علم باشد ، و تقلید ـ یعنى پیروى از غیر بدون حصول علم ـ در اصول دین باطل است.

برای دیدن نظرات بقیه ی مراجع تقلید به توضیح المسائل مراجع رجوع شود
توضیح المسائل مراجع مسأله 1

http://portal.anhar.ir/node/9361#gsc.tab=0

اسلام بیش از هر مکتب دیگری بر تفکر،تعمق،مطالعه و پژوهش،درایت و بصیرت تاکید دارد،

همه مسلمانان اعم از مرد و زن،جوان و میانسال،و کهن سال و حتی بی سوادان باید بر پذیرش دین خود استدلال داشته باشند،

البته استدلال هر کس باید متناسب با آن شخص باشد و لازم نیست برای همه استدلال برهانی و فلسفی باشد...

آیات فراوانی از قرآن هم به لزوم تفکر و تعمق و پیروی از علم قطعی و پرهیز از ظن و گمان  تاکید نموده است،

جا دارد دعوت اسلام به گفتگو را بیاوریم تا بهانه اي نماند :

برای نمونه:

اسراء:آیه ۳۶

ولَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۚ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا [١٧:٣٦]

از آنچه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن، چرا که گوش و چشم و دل، همه مسؤولند.

انعام:آیه ۱۱۶

وإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ ۚ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ [٦:١١٦]

اگر از بیشتر کسانی که در روی زمین هستند اطاعت کنی، تو را از راه خدا گمراه می کنند؛ (زیرا) آنها تنها از گمان پیروی می‌نمایند، و تخمین و حدس (واهی) می‌زنند.

زمر:۱۷و۱۸

والَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَىٰ ۚ فَبَشِّرْ عِبَادِ [٣٩:١٧]

و کسانی که از عبادت طاغوت پرهیز کردند و به سوی خداوند بازگشتند، بشارت از آن آنهاست؛ پس بندگان مرا بشارت ده!

الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ۚ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ [٣٩:١٨]
همان کسانی که سخنان را می‌شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می‌کنند؛ آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند.

کهف 29

وقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ ۖ فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاءَ فَلْيَكْفُرْ....

بگو: «این حقّ است از سوی پروردگارتان! هر کس می‌خواهد ایمان بیاورد (و این حقیقت را پذیرا شود)، و هر کس میخواهد کافر گردد!».....

نکته دیگر اینکه لازمه تقلیدی نبودن اصول دین و تحقیقی بودن آن بدون پرسش و تردید و شبهه امکان پذیر نمی باشد...

مگر می شود بدون پرسش و تحقیق و تردید از روی یقین دین را بپذیرد؟

لازمه هر تحقیقی برخورد با نقاط مبهم و تاریک است و لازمه چنین برخوردی،پیدایش سوال و تردید است،

و این همه مقدماتی هستند برای پدید آمدن یقین...

به همین خاطر است که پیشوایان معصوم ما با آغوش باز پذیرای سوال کنندگان بودند و هرگز با آنان برخورد سرزنش آمیز نداشتند...

برای نمونه

امام صادق ع شبهه فردی را که برایش در مورد خدا شبهه پیش آمده بوده و نگران هلاکت بود،محض ایمان دانست و سوگند یاد نمود که این نگرانی و دلواپسی ات در داشتن عقیده ناب، نشانگر ایمان ناب تو می باشد

اصول کافی:ج۲:ص۳۹۹

امام صادق ع خطاب به زراره فرمودند صرف داشتن شک باعث کفر نیست،بلکه کفر در صورتیست که به انکار بپردازد(انما یکفر اذا جحد:فقط در صورتی کافر است که منکر باشد...)...

كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي (ط - الإسلامية) - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق. اصول کافی:ج۲:ص۳۹۹

امام صادق علیه السلام در حدیث دیگری ریشه کفر کافران را انکار جاهلانه می دانند،چرا که افراد ناآگاهی که از معارف دین بهره ای ندارند اگر در مرحله ناآگاهی متوقف شوند و به اظهار نظر نپردازند و دست به انکار اموری که نسبت بدان شناخت درستی ندارند نپردازند،دچار کفر و بیراهگی نخواهند شد...

اصول کافی:ج۲:ص۳۸۸

بله عزیزان بحث اسلام در باب ارتداد با کسانی هست که بدون اطلاع سعی در مسموم کردن دیدگاه عموم  دارند، شخصی که  فقط به قصد منفعت و نه نقد سعی در تخریب یک شخصیت یا دین دارد این شخص فاقد ارزش اجتماعیست .

برخورد علمی با مخالفان دینی:

ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ ۖ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ۚ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ ۖ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ [١٦:١٢٥]

با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسی بهتر می‌داند چه کسی از راه او گمراه شده است؛ و او به هدایت‌یافتگان داناتر است.

پیشوایان دینی نه تنها در برابر سوالات و ابهامات پیروان خود در امور اساسی دین با عطوفت و مهربانی برخورد می کردند،بلکه حتی با افرادی که از اساس اسلام را قبول نداشتند و چه بسا مقدسات اسلامی را به استهزاء می گرفتند برخوردی دلسوزانه و همراه با احترام داشتند ...

 مسجد النبی که پایگاه همه فعالیت های اسلامی و کانون رشد و تربیت مسلمانان بود،گاه به کانون گفتمان ائمه دین با منکران دین تبدیل می شد،

 عبدالکریم بن ابی العوجاء و ابوشاکر دیصانی از رهبران الحاد بارها و بارها در همین مسجد النبی با امام صادق علیه السلام به گفتگو و احتجاج می پرداختند،

 حضرت صادق علیه السلام بزرگوارانه کلام کفرآمیز آنان را تحمل می نمودند و به پاسخ منطقی و مستدل به پرسش آنان می پرداختند...

 داستان برخورد مفضل با ابن ابی العوجاء و نحوه پاسخ امام صادق علیه السلام در کتاب توحید مفضل آمده است،
 امام علی   علیه السلام  بارها جمله سلونی قبل أن تفقدونی را در میان مخالف و موافق مطرح فرمودند و با حوصله و متانت به پرسش های ریز و درشت و مؤدبانه و غیرمؤدبانه پاسخ می گفتند.

 منبع:

 كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج2، ص: 802

 الأمالي (للطوسي)، النص، ص: 58

 شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج7، ص: 57

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج14، ص: 363

 و...

 بالاتر از آن قرآن راه تحقیق و پژوهش را حتی برای مشرکان لجوج هم باز می داند و به پیامبر ص  دستور می دهد که اگر مشرکان برای شنیدن سخن خدا درخواست پناهندگی کردند،به او پناه بده تا سخن خدا را بشنود و در آن بیندیشد و سپس او را به محل امنش برسان چرا که آنان گروهی ناآگاهند...

 توبه آیه ۶

 وإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّىٰ يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْلَمُونَ [٩:٦]  

 و اگر یکی از مشرکان از تو پناهندگی بخواهد، به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود (و در آن بیندیشد)! سپس او را به محل امنش برسان، چرا که آنها گروهی ناآگاهند!



پایان قسمت اول

ارتداد- مرتد