۹۹ بازدید
۲۰ فروردین ۱۳۹۷مذهبی
تصویر مطالب






عرض ادب واحترام خدمت همه شما عزیزان و اساتید بزرگوار



ایران زمین محل تاخت وتاز پادشاهان ایرانی وحکومتهای خارجی بوده است که گاهی اوقات ایرانیان وگاهی اوقات هم دشمنان خارجی برهمدیگر غلبه میکردند.


سرزمین ایران ازقدیم الایام توسط دشمنان خارجی تهدید و تسخیر شده است ودرهمه این حملات هم تعداد بسیار زیادی ازمردم ایران وسربازان ایرانی کشته شده اند و ناموس و زنان و دختران ایرانی اسیر وکنیز گشته اند(درزمان حمله اسکندر به ایران)


و همچنین خزائن وگنجهای شاهان ومردمان ایران زمین هم به دست دشمنان افتاده است. که در پایین به یک نمونه ازاین خزائن وگنجینه های ایرانی اشاره میکنیم که توسط اسکندر مقدونی به تاراج رفت .

گنج گمشده داریوش سوم؟


این گنجینه که ممکن است بزرگترین گنج دوران هم باشد در ایران مدفون شده و سرنوشت بسیار جالبی دارد.


گنجینه پادشاه بزرگ ایرانیان، داریوش سوم هخامنشی که در سالهای ۳۸۰ تا ۳۳۰ قبل از میلاد می زیست، شاید بزرگترین گنج تمام دوران ها باشد. بخشی از این گنج را امپراتور مقدونیان، اسکندر (۲۳۲ – ۳۵۶ ق.م) زمانی که در سال های حدود (۳۳۴ ق.م) کشور پادشاهی ایران را تسخیر و گنجینه های شوش، ایسوس (شهری در کشور ترکیه کنونی)، دمشق و تخت جمشید را چپاول کرد به تاراج برد.


امپراتور فاتح تنها در تخت جمشید حدود ۹,۰۰۰ تالنت طلا و ۴۰,۰۰۰ تالنت نقره به غنیمت گرفت. هر تالنت با معیارهای امروزی حدود ۲٫۲۶ کیلوگرم بود، یعنی بیش از ۱۰۰۰ تن یا به حساب دیگر بیش از ۵۰ کاروان بزرگ از حیوانات بارکش که فقط غنیمت یکی از شهر های ایران را با خود حمل می کردند.اما آمار نهایی شهر های ایران کمی تکان دهنده است. مورخ و وقایع نویس باستانی یونان، «دیودور» چنین نگاشته است که “اسکندر کبیر گنجهای حاصل از تمام گنج خانه های تسخیر شده ایران را بر بیش از ۳,۰۰۰ شتر بارکش و ۱۰,۰۰۰ جفت قاطر (بیش از ۲۳,۰۰۰ حیوان بارکش) سوار کرد و به کشور خود برد. اسکندر در آن زمان در ایران بدون احتساب بخشی از گنجینه ها که داریوش سوم به نقاط امن برده بود، ۷۵۰,۰۰۰ تالنت (حدود ۱۹,۶۵۰ تن) یعنی تقریبا ۹۸۰ کامیون باری ۲۰ تنی پر از طلا و نقره به غنیمت گرفت، البته بدون محاسبه سنگ ها، جواهرات و هزاران شی گران بهای دیگر!

بنا بر نگارش های باستانی، وقتی که او بعد ها با ارتش خود به مصر لشکر کشی کرد، دستور داد که سپرهای حفاظتی سربازانش را با نقره خالص آب کاری کنند که نشان از عظمت غارت لشگر مقدونی در ایران بود.


اما سرنوشت باقی گنجینه ها چه شد؟!


داریوش با کاروان کوچکی از گنجهایش به اقامتگاه تابستانی خود در هگمتانه (شهر همدان کنونی) رفت. بنا به نگارش های باستانی “داریوش هخامنشی قبل از آن که بمیرد دستور داد که تمام طلاها، نقره ها و اشیای قیمتی دیگر را در نزدیکی شهر دفن کنند. وقتی که اسکندر اقامتگاه تابستانی را به تسخیر در آورد، هیچ اثری از گنج بر جای نمانده بود. اسکندر نیروهایش را وادار کرد هفته ها در اطراف شهر بدنبال گنج مدفون بگردند که جستجویی بی حاصل بود.” این گنجینه که به گفته کارشناسان حدودا نصف دارایی خاندان هخامنشی بوده، برای بازسازی ایران و جمع آوری لشکری انبوه توسط داریوش حمل می شده است.

این فقط یک نمونه از غارت گنجینه های ایران توسط دشمنان خارجی میباشد،که متاسفانه امروزه هیچیک از دوستان ملی گرا وباستان پرست حتی اشاره کوچکی هم نمی کنند.

مگر این ثروت مال مردم ایران زمین نبود؟؟

پس چرا هیچکس حرفی دراینباره نمیزند؟؟اگر بگوینداین غارت 2200 سال پیش اتفاق افتاده است و زخم کهنه ای شده است پس چه فرقی با غارت ایران توسط اعراب داشته است اینهم حدود1400سال پیش بوده است؟؟ خب غارت غارت است چه2200سال پیش چه 1400سال پیش.

اگر شما باستان گرایان درد وطن وخاک وخزانه وزنان ودختران ایرانی را دارید چرا برای حملات اسکندر به ایران چیزی نمیگویید؟؟

مگر جنایات اسکندر گجستک از جنایات اعراب کمتر بود؟؟

اما تا سخن از ایران و ایرانی و دشمنان خارجی میشود فکر همه بسوی اعراب برمیگردد انگار که فقط درطول تاریخ ایرانزمین فقط اعراب برایران حمله کردند وبردند وکشتند وغارت کردند.

بدون اینکه به دلایل این حملات آگاه باشند شروع به دشمن تراشی وجنگ ناسیونالیستی وفاشیستی وعرب ستیزی میکنند. گو اینکه دشمن ایرانی فقط عرب واعراب بوده اند.

اما قصد داریم با منابع ومدارک کافی و علمی از اولین جنگ بین ایران و اعراب بگوییم و بازهم بگوییم که علت اولین جنگ بین ایرانیان واعراب چه بوده است؟؟ قصدداریم بگوییم که این طمع و زیاده خواهی سلاطین ساسانی بودندکه باعث شد اعراب برایران حمله کنند.


درحوالی سالهای 596 الی 604 بعد از میلاد که در ایران خسروپرویز ساسانی حکومت میکرد که همزمان بود با اولین سالهای بعثت پیامبر اسلام در مکه.


البته دراین مورد بین مورخین اختلاف هست. عده ای میگویند این واقعه قبل از بعثت پیامبر بوده،عده ای میگویند بعد از بعثت بوده و عده ای هم میگویند بعد از هجرت و بعدازجنگ بدر بوده است.


ولی آنچه که ازقراین وشواهد مسلم است قبل از بعثت پیامبر رخ داده است.


درجنوب عراق آن زمان امرایی که هم دست نشانده وحامی منافع ساسانیان بودند وهم مورد وثوق وامین قبایل عربی بنام(بنی لخم) بودند که سالیان متمادی حائل بین ساسانیان و قبایل عربی جنوب عراق مثل بکربن وائل و شیبانیان بودند. وامرای بنی لخم که خود عرب بودند درعین حال که به نفع قبایل عربی جنوب عراق کار میکردند ولی حامی منافع ساسانیان هم بودند.


آخرین حاکم بنی لخم شخصی بود بنام(نعمان بن منذر لخمی) که دختری بسیار زیبا وجیهه دار داشت. ازطرفی هم خسروپرویز که آوازه زنبارگیه ایش گوش فلک را کرده بود و در حرمسرای خسروپرویز صدها زن بود که از قبایل مختلف و قومیتهای گوناگون بود ولی بازهم چشم طمع به دختران داشت.


اینبار قرعه کار بنام دختر نعمان بن منذر افتاده بود. وطی نامه ای از نعمان خواست تادخترش را به حرمسرای خسروپرویز بفرستد.


(تاریخ ایران قدیم حسن پیرنیا ص 228)

منطقه ایکه بنی لخم در آن حکومت میکردند حیره نامیده میشد. که بعدها به نام کوفه تغییر کرد. پس حوزه حکومت بنی لخم کوفه امروزی عراق بود.


همچنین در تاریخ بلعمی آمده‌ است در هنگام جنگ ذوقار، پیامبر به مدینه آمده بود و هجرت کرده و در بدر جنگ کرده و ظفر و نصرت او را بود. پیامبر حدیث جنگ بشنید و گفت این اول روز بود که عرب داد از عجم ستانیدند.


این جنگ اگرچه کوچک بود ولی اثرات مهمی داشت! زیرا داستان شکست سپاه ایران، در نزدیکی پایتخت، از یک قبیلهٔ عربی، چنان انعکاس عظیمی در تمام عربستان پیدا کرد که در عرض و طول شبه جزیره، نقل مجالس و موضوع حماسه‌ها و افتخارات عرب شد و یوم ذی قار از بزرگترین حوادث ایام عرب گردید و هیجان ناشی از این پیروزی، موجب تشویق اعراب بر ضد ایران گردید و اعراب برای اول بار دانستند که سپاه ایران نیز غیرقابل شکست نیست و با حملات بیباکانه میتوان سپاه منظم ایران را درهم شکست.

بن مایه:تاریخ ایران قدیم،  مشیرالدوله پیرنیا ص22

ازبین رفتن حکومت لخمیان که مورد امین و وثوق قبایل جنوبی عراق بود باعث شد در جنگهای بعدی مثل قادسیه هم مردم این مناطق به سربازان ساسانی کمک نکنند و این یکی از بزرگترین دلایل شکست سربازان ساسانی از قبایل عرب بوده است.


اما عوامل کشته شدن نعمان بن منذر بدست خسروپرویز


1:خودداری نعمان بن منذر از فرستادن دختر خود به حرمسرای خسروپرویز


2:دسیسه و دروغهای مترجم عربی دربار خسروپرویز(عدی بن زید عبادی)


3:حس بی نیازی دولت ایران به ملوک لخمی بواسطه انعقاد صلح  همیشگی بین خسروپرویز با حاکم ارمنستان که پدر زن خسروپرویز پدر شیرین(موریکیوس) بود


4:اختلافات ورقابت مذهبی بین نعمان که مسیحی نسطوری بود با شیرین زن ارمنی خسروپرویز که مسیحی  یعقوبی(مونوفیزیت) بود.



همچنین شکست ساسانیان در این جنگ ازطرفی روحیه سربازان امپراتوری را کاملا ازبین برد واز طرفی باعث بالارفتن روحیه قبایل عربی گردید که درجنگهای بعدی کاملا مشهود میباشد.


خبط و اشتباه فاحش خسروپرویز و شکست در ذوقار خسرو پرویز در اوج فتوحات ایران در روم شنید که نعمان حیره دختری زیبا روی دارد و او را خواست! ولی طبق دسیسه ای که شده بود، خسرو در غضب شده و درصدد برآمد سپاهی برای تنبیهش بفرستد. نعمان پادشاه حیره همینکه آگاه شد، نزد طایفه شیبانی (بکربن وائل) رفته و دارایی خود را به دست رئیس آنها سپرد و خود برای طلب عفو به تیسفون آم، ولی خسروپرویز نابخردانه نپذیرفت و او را کشت.


در سال 610 میلادی، خسرو از شیبانی ها خواست که خانواده و اموال نعمان را تسلیم کنند و چون نزد اعراب جاهلی نگهداری مهمان از حفظ جان با ارزش تر بود، وی نپذیرفت، بنابراین خسرو دستور به اعزام سپاهی چهل هزار نفره داد تا غرور وی خدشه دار نشود!!
فرماندهٔ سپاه ایران در این جنگ با ایاس بن طائی بود. در طرف دیگر چند قبیله از طایفهٔ بکر بن وائل (بکریان)، در جنگ شرکت داشتند.


کتابنامه


تاریخ ایران قدیم حسن پیرنیا(مشیرالدوله) ص228
تاریخ بلعمی ج2ص475الی486
پنجاه گفتار پورداود ص366

سپاه خسرو از قشون زیر تشکیل شده بود.


۱. سپاه قیس بن مسعود، کاردار خسرو در سواد عراق، مرکب از ده هزار نفر عرب.


۲. سپاه هرمز تستری (شوشتری)، فرمانده سپاه خسرو، مرکب از دوازده هزار نفر.


۳. سپاه هرمز خرداد، مرکب از هشت هزار نفر.


۴. سپاه جلابزین، فرمانده سپاه خسرو با ده هزار نفر



چون سپاه ایران نزدیک شد. هانی (رییس قبیله) به بکریان گفت: ای گروه بکریان شما تاب سپاه خسرو وعربان همراهشان را ندارید، سوی بیابان شوید. اما حنظله بن ثعلبه به دشت ذوقار خیمه‌ای بپا کرد و قسم خورد که تا خیمه نگریزد او نگریزد.پس برای یک نیمهٔ ماه آب ذخیره کردند.


از سوی دیگر قیس بن مسعود کاردار خسرو در عراق، خود از قبیلهٔ شیبانی بود و خیانت ورزید و شب قبل از شروع جنگ، پنهانی فرستاده‌ای نزد سپاه بکر بن وائل فرستاد و پیغام داد که مرا از دل و جان با شما پیوند است و می‌خواهم پیروزی و ظفر از آن شما باشد، نه سپاه عجم که ایشان بیگانه‌اند و شما خویش من هستید.اگر شما صلاح می‌دانید، امشب ما از سپاه خسرو می‌گریزیم و آنها هم ناچار به هزیمت می‌شوند یا اگر شما بخواهید، فردا هنگام جنگ، ما هزیمت کرده تا ایرانیان غافلگیر شوند. هانی بن مسعود و حنظله بن ثعلبه دو سالار قبیله، گفتند: فردا در میانهٔ جنگ، اگر به جبهه پشت کرده، هزیمت کنید، برای ما بهتر است.

جنگ در روزی بسیار گرم آغاز شد و سپاه ایران به اندازهٔ دو روز آب همراه داشتند. در روز نخست، در مراسم گشایش جنگ و نبرد تن به تن، هرمز تستری، یکی از چهار فرماندهٔ قشون ایران، نخستین کسی بود که کشته شد. لشکر عرب شادی کردند و آن را به فال نیک گرفتند.


در روز دوم ایاس بن طائی آب کافی برای نیاز سپاه خود نیافت. از طرف دیگر طبق تبانی قبلی، قیس بن مسعود، در هنگام نبرد، سپاه ده هزار نفری خود را از میدان بیرون کشید و ایاس تنها بماند. ایرانیان چون هزیمت ایشان بدیدند و نیز از تشنگی بیطاقت بودند و دل شکسته، شرط احتیاط از دست بدادند و اعراب به کمین نشسته، ناگهان به سپاه ایران حمله برده، جنگ شدت گرفت. از پیش و پس، لشکر اعراب از سپاه خسرو می‌کشتند تا چندان کشته شدند که هیچ جنگی در نزد اعراب این مقدار کشته نشده‌ بودند.  

این جنگ گرچه کوچک بود اما تبعات بسیار بزرگی در پی داشت که از همه مهمتر حذف وبرداشتن حکومت بنی لخم از وسط بود. چون این حکومت حائل بین امپراتوری ساسانی با قبایل عرب جنوب عراق بود وحذف این حکومت باعث رویارویی مستقیم قبایل عربی با حکومت ساسانیان گردید. ولی وقتی لخمیان در وسط بودند بعنوان واسطه بین این دو طرف مانع جنگ ونبرد میشدند.


به همه مناطق مابین دو رود دجله وفرات که دارای چندین شهر بزرگ ازجمله کوفه وبصره وحله وبغداد ونجف(قادسیه) وکربلا را شامل میشود بخش سواد میگفتند.

دوستان عزیز و اساتید محترم این مبحث به پایان رسید امیدوارم دوستان باستان گرا کمی تعقل و تفکر در این گفتار نمایند تا خوب بدانند که اقدامات خطای خسروپرویز باعث شروع و بر افروخته شدن جنگ بین اعراب و ایران گردید.

 پایان

اللّهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ اَهْلِکْ اعْدائَهُم اجمعین
 


تاریخچه_جنگهای_ایران_ساسانی بااعراب_صدر_اسلام