68 Views
2018 Mar 13TrainingHealth
img

موضوع خود بیمار انگاری را بسیاری از افراد تجربه کرده اند. این اختلال گاهی اوقات خیلی زود از بین می رود اما در مسائل پیشرفته تر ، فرد دچار عصبانیت شدید شده و خودش از این وضعیت خسته می شود. در این حین او دائما احساس می کند مبتلا به بیماری شده است.

از صبح تا شب، تمام وقتش را در مطب پزشکان مختلف می گذراند؛ به این امید که بالاخره یکی از آنها متوجه شود علت اصلی مشکلش چیست. از بس که هر روز غده ای جدید در بدنش پیدا می شود و بیماری تازه ای را کشف می کند، خسته شده و دلش می خواهد زودتر همه این فکرها، دغدغه ها و بیماری ها تمام شود. همه این کارها را انجام می دهد، غافل از این که شاید هیچ بیماری جسمی در کار نباشد.

افسردگی، اضطراب و خودبیمارانگاری اختلال های جداگانه ای است که می تواند به طور همزمان نیز در یک فرد مشاهده شود.

در واقع افسردگی یا اضطراب موجب می شود افراد بر جنبه های منفی زندگی تاکید و تمرکز بیشتری داشته باشند و در نتیجه ممکن است درباره سلامت شان هم همین طور بیندیشند و منتظر بدترین اتفاق ها باشند.

از سوی دیگر، فردی که دچار اختلال خودبیمارانگاری است، ممکن است به دلیل همین بیماری و اثرات آن احساس غمگینی و علائم اضطرابی داشته باشد که محدود و متمرکز بر افکار مربوط به بیماری جسمی است.

فرد در مورد آنچه ذهن‌اش را مشغول کرده است، مدام صحبت می‌کند.در زندگی اجتماعی کار و سایر فعالیت‌های روزمره اختلال ایجاد می‏شود.ترس و اضطراب شدید در مورد ابتلا به بیماری خاص دارد.از اینکه مبادا علایم خفیف نشانه یک بیماری جدی است، نگران است.همیشه در جستجوی پزشک متخصص و درمان است.در کتاب‌ها و مجلات پزشکی به دنبال علایم بیماری می‌گردد.


معمولا ویژگی های خلقی، زمینه مساعدی برای بروز این اختلال فراهم می کند؛ افراد خودبیمارانگار، ویژگی روان شناختی خاصی دارند که آنها را بیش از دیگران مستعد ابتلا به این بیماری می کند. افراد عصبی ( خودمنتقد، درونگرا و خودشیفته)، افرادی که نسبت به مسائل پیرامون خود حساس هستند و بسادگی از کنار مسائل مختلف زندگی نمی گذرند و همه چیز برایشان مساله است یا کسانی که بیش از حد علاقه مند به پردازش امور مختلف هستند یا آستانه تحمل بسیار پایینی دارند و از تیپ های شخصیتی A محسوب می شوند، بیش از دیگر افراد در معرض ابتلا به خودبیمارانگاری هستند. معمولا چنین افرادی یک ناکامی کوچک را مانند یک شکست بزرگ تعبیر می کنند و از آن مشغولیت فکری می سازند و مدام با آن درگیر می شوند، اما در نهایت ناتوانی در حل این دغدغه ذهنی و نیافتن راه حلی مناسب، باعث می شود فرد به کنکاش های ذهنی و فکری منفی روی آورد. به بیان دیگر، این افراد به افکار منفی متمایل می شوند و بهای بیشتری به آنها می دهند، اگرچه حتی ممکن است حساسیت های بیشتر و واکنش های نامتناسب تری نیز به عواملاسترس زا و فشارهای روانی داشته باشند.

نوع رفتار والدین با فرزندان نیز تاثیر بسزایی در بروز اختلال خودبیمارانگاری دارد؛ بی تردید والدینی که ویژگی های شخصیتی حساس و شکننده ای دارند، زمینه مساعدی برای بروز این اختلال در فرزندانشان فراهم می کنند. از سوی دیگر، در خانواده هایی که اختلالات اضطرابی شیوع فراوانی دارد، اختلال خودبیمارانگاری بیشتر است. معمولا چنین والدینی با فرزندان خود و حتی سایر دوستان و آشنایان با اضطراب، استرس و فشار روانی برخورد می کنند و به جای به کارگیری مهارت های حل مساله، نه تنها مدام با فشارهای روانی دست و پنجه نرم می کنند بلکه خود را نیز در برابر حل آن مشکلات ناتوان می بینند که به طور حتم این وضعیت بحرانی، قابل انتقال به فرزندان خواهد بود و آنها را مجبور به فراگیری یا تقلید خواهد کرد. اگرچه گاهی نیز ممکن است افراد خودبیمارانگار در تعامل های دوران کودکی خودآموخته باشند که عاطفه و محبت را گدایی کنند و با تظاهر به بیمار بودن ترحم دیگران را جلب می کنند و به طریقی مساعد و مورد توجه، از پذیرش مسئولیت ها طفره بروند.

در معاینه این بیماران هیچ فرآیند آسیب شناختی ای قابل مشاهده نیست. بسیاری از متخصصان معتقدند توجه و تمرکز افراطی و غیرطبیعی این افراد بر بدنشان، خود نشانی از اضطراب درونی و بنیادین مبتلایان است. به نظر می رسد خود بیمارانگاری ناشی از جابه جا شدن اضطراب از منابع ذهنی ناخودآگاه به جسم باشد.

علایم

فرد در مورد آنچه ذهن‌اش را مشغول کرده است، مدام صحبت می‌کند.در زندگی اجتماعی کار و سایر فعالیت‌های روزمره اختلال ایجاد می‏شود.ترس و اضطراب شدید در مورد ابتلا به بیماری خاص دارد.از اینکه مبادا علایم خفیف نشانه یک بیماری جدی است، نگران است.همیشه در جستجوی پزشک متخصص و درمان است.در کتاب‌ها و مجلات پزشکی به دنبال علایم بیماری می‌گردد.استرس‌های روانی عاطفی دارد.به طور مداوم بدنش را از نظر وجود زخم‌ها و توده‌ها بررسی می‏کند.مدام علایم حیات مثل نبض و فشارخون را چک می‏کند.به پزشکان اعتماد ندارد.پس از خواندن یا شنیدن موضوعی از یک بیماری تصور می‌کند که به آن مبتلا شده است.دچار ناراحتی گوارشی مانند نفخ، آروغ و دل‌پیچه می‏شود.

خودبیمارانگاری یک بیماری مزمن است و حتی ممکن است درمان یک سال به طول بینجامد چرا که بسیار مشکل است تا کاملا همه موارد و جنبه‌هایی که فکر شما را درگیر کرده و سبب این احساس شما یعنی بیماری جسمی‌تان شده، مورد بررسی قرار بگیرد. شروع هر چه سریع‌تر درمان برای بهبود افکار و علایم بیمار بسیار موثر خواهد بود، البته با وجود اینکه درمان هیپوکندریازیس بسیار مشکل است اما خبر خوش اینکه درمان موثر بسیار موفقیت‌آمیز خواهد بود. درمان معمولا باید گروهی و از سوی پزشک خانواده و روان‌پزشک باشد.

درمان

نگرانی مدام در مورد وضعیت سلامت می‌تواند به طور باور نکردنی خسته‌کننده باشد. به زندگی طور دیگری نگاه کنید البته با رعایت این نکات:


قبل از رفتن نزد متخصص با پزشک خانوادگی خود صحبت کنید. او از تاریخچه پزشکی خانوادگی شما مطلع است و بهتر از متخصص در مورد بیماری‌های رایج در خانواده و فامیل شما آگاهی دارد.به گفته‌های پزشک خانواده‏تان اعتماد کنید. او بیش از شما در مورد داروهایی که شما یا خانواده‌تان برای رفع کسالت و بیماری مصرف می‌کنند، اطلاعات دارد. هرگز پزشک خود را با اطلاعاتی که احیانا از اینترنت یا سایر افراد دریافت کرده‌اید، بمباران نکنید.در یک دفترچه یادداشت نشانه‌ها یا علایمی که شما را نگران و گیج می‌کند، ثبت کنید. هر دردی که احساس کردید و هر سوالی که جوابش را نمی‌دانید یادداشت کرده و پاسخ همه آنها را هنگام ملاقات با پزشک از او بپرسید.بدون مشورت با پزشک هرگز برای انجام آزمایش خون یا هر آزمون پزشکی دیگر اقدام نکنید. این کار استرس و نگرانی شما را بیشتر می‌کند، در عین حال که ممکن است نیازی به انجام آنها نباشد. یک بار آزمایش سالیانه معمولا بیانگر وضعیت سلامت عمومی شما خواهد بود.فعالیت جسمی خود را بیشتر کنید. بیشتر ورزش کنید. با انجام ورزش بیشتر سطح هورمون استرس در بدن شما کاهش پیدا می‌کند و با کاهش استرس بسیاری از مشکلات و افکار بد از شما دور می‌شود.تمرینات تن ‏آرامی را انجام دهید. این کار به شما آرامش می‌دهد و بدن و ذهن‌تان را در سکوت آرام می‌کند.لازم نیست غم و غصه‌های خود را فراموش کنید. این کار بعدها سبب تشدید نشانه‌های شما می‌شود. غم‌ها و ناراحتی‌های خود را شناسایی کرده و روشی را پیدا کنید تا با آنها سازگار شوید. شما هرگز نمی‌توانید زندگی بدون غم و ناراحتی داشته باشید بنابراین اجازه ندهید آنها بر زندگی شما غلبه پیدا کنند و همه جوانب زندگی‌تان را تحت تاثیر قرار دهند. این را فراموش نکنید که شما قوی‌تر از مشکلات هستید.


خودبیمارانگاری

اختلال روانی