6 Views
2019 Mar 09SocialCultural

روزهای اولی که شبکه‌های اجتماعی بعنوان بستری برای با اشتراک‌گذاری تجربه‌های زیسته‌ام- چه نوشتاری یا بصری- برایم اهمیت پیدا کرد یا به‌تر بگویم، انتخاب من برای این تعامل شد، بنظرم تعداد افرادی که در این فرآیند با من همراهی می‌کردند، بسیار مهم بنظر می‌رسید. یعنی دوست‌تر می‌داشتند که دنبال کنندگان بیش‌تری داشته باشم. تا این مسأله را مطرح می کنیم، اطرافیان آن را به خودشیفتگی یا علاقه به بروز و شناخته‌شدن تعبیر می‌کنند. اما واقعیت این است که علاقه‌ی به هر چیزی، نیازی دیگر را هم در ما برمی‌انگیزد و آن کنجکاوی بر این است که دیگران درباره‌ی علایق ما چه فکری می‌کنند و این واکنش برای من بعنوان شاخصه‌ای در شناخت به‌تر خود و اطرافم همیشه با من بوده است.


این فرآیند بشکل جذابی پیش می‌رفت تا آن‌جا که به این تعامل، انتظار حمایت هم اضافه شد. مثلن وقت‌هایی که آگهی یکی از فعالیت‌های فرهنگی یا هنری‌ام را در این فضا منتشر می‌کردم، تعداد قابل توجهی از مخاطبان یا دنبال‌کنندگان صفحات مجازی‌ام، لایک‌ها، استیکرها و ایموجی‌های مختلف‌شان را پیوست پست من می‌کردند که این امر موجبات شعف حقیر می‌شد! که این مخاطبان حتمن بنا بر حمایت دارند؛ ولی زهی خیال باطل که وقت عمل بشدت اطرافم را خالی از حمایت می‌دیدم. دلیل شاید این باشد که دنبال‌کنندگان برای کارت اهمیتی قائل نیستند و تنها به احترام رفاقت یا حتا سلام و علیک از دور در مجامع فرهنگی و هنری، پست‌ها را پسند می‌زنند (بخوانید: لایک می‌کنند!). شاید هم عادت حرکت انگشت‌های دست است که خودکار کار خود را می‌کنند.

آن‌چه موجب نگرانی است این فاصله‌هایی است که در فضای مجازی ایجاد شده و بسیار گفته‌ها و جدل‌های بر سر آن رفته ولی هنوز هم آش همان است و کاسه نیز هم. مخاطب فقط حضور دوستانه نیست. مخاطب آن است که از پشت سر، درحالی که تو انتظارش را نداری، سر شانه‌ات بزند. تو سر برگردانی و از حضورش مقابلت خوشحال شوی. این فاصله‌ی مخاطب از تولیدکننده را باید ورای دیگر فاصله‌های منتج از استفاده‌ی اشتباه از فضای مجازی دانست. این فاصله فقط با حضور حل می‌شود. فقط.