85 Views
2018 Apr 04Culturalreligious
img

بسم رب الحسین علیه السلام


نامه ی به سلطان عشق 


سلام آقا جون‎‏ًٌَُُ؛


دلم گرفته آسمان در گلویم زندانیست وچشم هایم در لحظه تاریخ بی تو باریده . دلم این«حسین آباد» دیریست که بهانه تورا می گیرد ونامت راعاشق شده است .


دلم برای تو تنگ شده ، نه از آن جهت که دردی دارم ، بلکه بدان علت که بی دردی جهان جوانی ام را پیر کرده. نام تو خورشیدی است که زمین با تمام کوه هایش به طوافش احرام بسته است ، من تورا نه می گریم ونه می خندم ، می‌گریم برچشمهایم که جز تورادیده است ، و می خندم بر اشک هایم که جز به دنبال تو دویده است.


از توهمان "هیهات من الذله " کافیست ، تا جهانی را شاه چراغ باشد و تمام درهای بسته را شاه کلید ، و تمام زمین های سرد را آفتابی که حیات را برویاند .


راستی تودرآن ظهر مقدس وگرما ریز، که هزار صبح تا قربانگا هش دویده اند ، چه دیدی که نازکای گلویت هزار تیغ کج آیین را پاسخی درست شد؟!


کدام جام ، سیرابت می کرد که دجله وفرات حقارت خود را گریستند وتا لب هایت بالا نیامدند؟! تو از کدام آسمان آمدی که روح بلند تورا هیچ قصیده ای گنجایش نیست ؟! هنوز دریاها به یاد عطشانی تو ،کف برلب وموج خیز تا ساحل می آیند تا در پایت بیفتند ، وگل ها به یاد تو از زمین ، سرخ رو می رویند.


یاسفینه النجاه؛ شرمسارم ازاینکه چنگ به زمین زده ونامت راکه بیانگرغيرت ‌و آزادگی است صدامی زنم، تو بزرگتر ازآنی که اشک هایم لایقت شوند ، اما ای شه لب تشنه تو را می خوانمت تاجان مرا با نفس عیساییت زنده کنی. من تورا عاشقم آن سان که در قتلگاه خروشیدی ،نه آن سان که خلقی تورا تشنه می بینند تورا به خاطر غیرت ومردانگی ات، وبه خاطر شجاعت وزیر بار ذلت نرفتنت و بخاطر ایمانت ، که سرشاری بهار راشرمنده کرده است وزلالی رسالتت را عاشقم.


ای ارباب بیکفن؛ باتشنگی ات عالم را تشنه ی خود کردی ورفتی، ولی درحیرتم که چرا چرخ غرق خون نشد و زمین درماتمت واژگون نشد. باید دراین جهانی که گیاهان سربریده می‌رویند ، و تمام درهایش دیوارند، ومردم فلق را تاشفق پشت به خورشید درحرکت اند، تورابه نام بخوانم.... یا حسین.




نوشته زهرا امینی زاده از استان کرمان برگرفته از نوشته ی محمود اکرامی


نامه ی- به -سلطان عشق