334 Views
2018 Jan 02Cultural
img

فصل دوم اين سريال با جذابيت و هيجان بسيار زياد به پايان رسيد و انتظارها را بيش از پيش براي فصل سوم بالاتر برد.من حقيقت را ميگويم؛”fifty shades of Paris”براي من هيجان انگيزتر از فصل سوم Vikings بود.بخشي از اين فصل تلاش Ragnar را براي استفاده از يك كلك براي فريب دادن دشمنانش نشان ميدهد.دقيقا كاري كه در فصل گذشته با King Horick انجام داد و سعي در انجام آن براي King Ecbert هم هست،اما Ecbert از Horick و امپراتور Charles باهوش تر است.امپراتور Charles بيچاره!او حتي در زمان پيروزي اش هم آرزو داشت كه پدربزرگش ،Charlemagne،در كنارش بود.او به آرامي به دخترش،پرنسس گيسلا ميگويد:چه جشني ميتوانستيم داشته باشيم!كلك Ragnar داراي چند قسمت بود.او توسط يه مسيحي تعميد يافت و پس از آن به صورت كاملا ناگهاني و غيرمنتظره ميميرد.سريال سعي زيادي براي متقاعد كردن تماشاگران براي مـرگ او ندارد.مطمئنا مـرگ Ragnar جالب تر و دراماتيك تر از هر مسئله ديگر است!اما تقريبا ميشود گفت كه همه فريب خورده اند،جز Bjorn كه با پدرش مخالف است.Lagertha,Rollo و Floki همه در تاريكي و ناراحتي هستند.آنها غسل تعميد Ragnar را ميبيند و صدايش را درحالي كه ميخواهد با Athelstan در بهشت باشد،ميشنود،سپس با جسدش در تابوت صحبت ميكنند.او قادر به شنيدن هر كلمه بود.Lagertha اعتراف كرد كه او هنوز هم Ragnar را به تمام وجود ميخواهد،دعا ميكند كه Odin او را از بهشت نجات خواهد داد و او را به والهالا،جايي كه به آن متعلق است،خواهد برد و آنها يكبار ديگر يكديگر را در آنجا ملاقات خواهد كرد و بار ديگر عاشق هم خواهند شد.چند نكته كه ممكن است در فصل بعد پيش آيند،در مورد فريب Ragnar است كه باعث شده Rollo و Floki به شدت ناراحت باشند.اعترافات Rollo كاملا فريبنده بود اما آن اعترافات تنها وحي بودند.ما قبلا ميدانستيم كه او از برادرش متنفر است.او ميگفت"اينكه خدايان اول تو را ميگيرند،خنده دار است"."من فكر ميكردم آنها به شما احترام ميگذارند،و شما هم همين فكر را ميكرديد!"

الان سوال واقعي اين است كه آيا Rollo بعد از اينكه به Gilsa در فرانسه براي ازدواج پيشنهاد شد،به عنوان يك حاكم بر تخت Charles مينشيند،يا همچنان از برادرش حمايت ميكند؟

اعتراف Floki به جسد Ragnar كاملا احساسي و قابل لمس بود،او از ته قلبش به Ragnar گفت كه "من تو را از همه بيشتر دوست دارم!"،"Ragnar Lothbrook،ازت متنفرم،متنفرم از اينكه با تمام وجود تو را دوست دارم و تو من را از خودت دور ميكني!".وقتي Ragnar از تابوت كليسا بيرون ميپرد،جاي تعجبي نيست.چون ما تمام وقت ميدانستيم كه او نمرده است،فقط همه و همه چيز را به هم زد.زماني كه او Archbishop را به قتل ميرساند و Gisla را گروگان ميگيرد،من حس كردم كه او به شدت خسته است و همچنين بسيار بيمار!Bjorn يك كار جالب انجام داد،اسلحه خود را براي جنگجويان وايكينگ براي غلبه در شهر فرستاد.اما شايد يكي از بهترين لحظه ها زماني بود كه Rollo با پرنسس Gisla رو به رو شد.او عصباني در برابر بيگانگان ايستاده است.به دور از مشكلات،Rollo به فرانسوي ها تبريك كوچكي ميگويد.او بيش از حد بابت رو به رويي با اين چالش خوشحال است.عجيب ترين صحنه رابطه با جنازه بود.شايد بهتر بود كه ترسا را قبل از شروع شلاق زني ميشناختيم.همه چيز براي شوك و چيزهاي كوچك ديگر آنجا بود.چه كسي ميدانست كه مدافع پاريس خيلي غير طبيعي است؟و آيا واقعا در آينده هدفي داريم كه در فصل بعد دنبال اين مسئله باشيم؟در هر صورت من از ديدن اين فصل هم به شدت لذت بردم،همانطور كه از پيچ و تاب ها و بالا و پايين هاي فصل قبلي لذت بردم و از اين كه Ragnar نمرده است،خيلي خوشحالم!و من واقعا آرزو داشتم كه در حوادث صداي Seer را پخش نكنند،همچنين رقص بدون لباس Rollo در ساحل،و Ragnar كل شهر را در شرايط "نه زنده،نه مرده" فتح خواهد كرد.اين خط و خطوط را ميتوان در گذشته وايكينگ ها تكرار كرد.اين مسئله براي من شور و هيجان زيادي دارد.در هر صورت زنده بودن Ragnar و مسائل هيجان انگيز ديگر،اين فصل را بيش از پيش جذاب تر كرده است.اي دانش تماشاي فصل سوم اين سريال را به شما پيشنهاد ميكند!

فصل٣

نقدوبررسي

وايكينگز

وايكينگ

Vikings

نقدفيلم