32 Views
2018 May 30religious
img



موضوع:چیستی وحی


بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین انه خیرالناصرومعین
یکی ازمباحث کلام جدیدبحث حقیقت وحی است به خصوص تحت عنوان نظریه ای به نام"بسط تجربه نبوی"
این داستان ازمتکلمین مسیحی وکلام جدیدمسیحی شکل گرفت که این افرادمشکلات متعددی باکتاب هایشان داشتند.یکی تناقضات این عناوین بودکه هنوزهم هست یعنی انجیل متا یک چیزی می گویدوانجیل یوحناچیزی مخالف انجیل متارامی گوید.یکی دیگرازمشکلاتشان انتصاب این کتب به نویسنده هایشان است یعنی درموردانتصاب کتب به حواریون یاکسانی که موسوم اندکه حواریون بودندیاانتصاب این کتب به خدادچارمشکل شدندومشکل دیگراینکه می خواستندبابسترزمان همراهش بکنندوعواملی ازاین قبیل باعث شدکه بعضی ازمتفکرانشان مثل شلایرماخر,رزت اتووپلتویس درزمانهای متوخراین نظریه رادادندکه بتوانندربط این اناجیل به خداوندومشکلات وتناقضاتشان راحل کنندواین نظریه به این شکل طرح شدوبه زمانهای بعدنیزرسید.
البته شبیه این مسائل رابین متفکران خودمان نیزداریم مثلاغزالی کتابی داردبه نامالمنقذ من الضلالکه دراین کتابش می گوید:نبی ونبوت یک راه است,یک تجربه است,ماهم می توانیم مسافراین راه باشیم وآن راتجربه کنیم.این مسئله درمتفکرین اسلامی قدیم بوده ولی دردوران جدیدتفاوت هایی کرده است.
اول کسی که دردوران جدیدبه طورغیرمستقیم اسم وحی راتجربه دینی یامعنوی گذاشت اقبال لاهوری بود.کتابی داردبه نام احیای فکردینی دراسلام.دراین کتاب جمله ای رانقل می کندازیک عارف هندی به نام عبدالقدوس گانگهی که این عارف می گویدمن اگربه جای نبی بودم ودرآسمانهارفته بودم دیگربه زمین بازنمی گشتم.
اقبال نیزاین جمله راتاییدمی کندومی گویدکه انبیاءازسفرمعنوی به اجتماع برمی گردندچون ماموریت ورسالتی دارندامایک عارف دراثرآن تجربه بازنمی گرددچون رسالتی نداردونیزمی گویدپیامبرومردباطنی(اسم عارف رامردباطنی می گذارند)درواقع یکی هستندوتفاوتشان فقط درماموریتشان می باشد.
دردوران جدیداین عقیده ابتداتوسط اقبال بیان می شودوبعدازاوکسانی مثل دکترسروش وموسوی شبستری این عقیده رامی گیرندواین عقیده عینادرکلام دکترسروش هست ودرسال1387که این نظریه تحت عنوان بسط تجربه نبوی مطرح شد.
چکیده ای ازآنچه این افرادبیان می کنند:
وحی یک تجربه دینی ومعنوی است این تجربه به پیامبران اختصاص نداردودیگران هم می توانندتجربه کنندوهرامرتجربی قابل تجربه کردن است پس درحین تجربه بایدآن راکامل ترکردحاصل این تجربه قرآن بوده که پیامبر(ص)ازراه آورد.این تجربه وابسته به شخص پیامبربودچون پیامبر(ص)شخصی است بامشخصات خاص,شبه جزیره خاص,خانواده خاص,فکرخاص,زبان خاص واین مشخصات درتجربه اش دخیل شده پس خیلی ازچیزهایی که درقرآن هست ناشی ازآن شخص است که درآن زمان این تجربه راداشته لذاخیلی ازمطالب قرآن عوارضی است ذات این تجربه رابایدپیداکنیم وعوارض قرآن قابل حذف شدن است,همچنین ازویژگیهای این شخص این است که دانش این شخص درحدزمان خودش بوده است پس یک سری ازمطالب قرآن ممکن است اشتباه باشدبه خصوص چیزهای علمی(اشکالی هم نداردچون پیامبربرای علم نیامده)همچنین اگرپیغمبرچندسال بیشترعمرمی کردقرآن می توانست کامل ترباشد.چرا؟چون قرآن وابسته به شخص پیامبر(ص)است واگرپیغمبرتجربه های بیشترکسب می کردبیشترازاین آیه نازل می شدپس کامل ترمی شد.
خلاصه این شدکه:ایشان معتقدندوحی همان تجربه است واین نتایج نیزپی درپی ازآن حاصل می شود.
قسمتهایی ازکتاب:
پیامبر(ص)ازاین دنیارفت امابخت واقبال اونخفت بلکه درفزونی وتزاید بودومعنای تاییدالهی هم جزاین نیست که کسی یک تنه برامری چنین عظیم قیام کندامادرتاریخ مکتب های دیگری نیزبوده اندکه کسب توفیق کرده اندوسخنان ومدرسه فکریشان عالم گیرشده است.بنابراین شایدنتوان این ویژگی هاوتوفیق هاراازاجزا مقوم یاعلائم رازپیامبری دانست به همین سبب بزرگان مابرتجربه دینی ووحیانی پیامبر(ص)تکیه کرده اندوپیامبر(ص)راکسی دانسته اندکه می تواندازمجاری ویژه ای به مدرکات ویژه ای دست پیداکندکه دیگران ازدست یافتن به آن هاناتوان وناکام اندپس مقوم شخصیت ونبوت انبیاءوتنهاسرمایه آنهاوحی یابه اصطلاح امروزتجربه دینی است.دراین تجربه پیامبر(ص)چنین می بیندکه گویی کسی نزداومی آیدودرگوش ودل اوپیام هاوفرمانهایی رامی خواندواورا مکلف وموظف به ابلاغ آن پیام هابه آدمیان می کندوچنان چه درخوداحساس اطمینان ودلیری می کندکه آمده درمقابل همه سختی هاوتنگی هایک تنه بایستدووظیفه خودرابگزارد.
(توضیح استاد:ایشان می گویدوحی همان تجربه دینی است وهمچنین نه اینکه فرشته ای باشدکه ازطرف خداوندپیامهارابرای پیامبر(ص)بیاوردوبحث این کونه شروع می شودونیزدرادامه می گویدتفاوتی که اقبال بیان کرده درست است ونهایتابه ماموریت پیامبر(ص)اضافه ترمی شودوالاتجربه همان تجربه ای است که ماهم می توانیم وعرفاهم تجربه کردند.)
اگرپیامبری به معنای نزدیکترشدن به عوالم معناوشنیدن پیام وسروشهای غیبی یک تجربه است درآن صورت می توان این تجزیه راافزونتر,غنی تروقوی ترکردهمان طورکه هرتجربه گری می تواندآزموده ترومجربترشود.پیامبر(ص)هم می تواندبه تدریج پیامبرترشود.پیامبرنیزکه همه سرمایه اش شخصیتش بود(نه ارتباط باخدا)این شخصیت محل وموجب وقابل وفاعل تجارب دینی ووحی بودوبسطی که درشخصیت اومی افتادکه به بسط تجربه وبالعکس منتهی می شدلذاوحی تابع اوبودونه اوتابع وحی.
دررابطه وحیانی سه عنصرداریم:خدا,پیغمبر,رابطه.دوعنصرخداورابطه مهم نیستندوعنصرپیغمبرمهم است.عنصرمهم شخصیت پیامبراست ولذافاعل وقابل بحث خودایشان است یعنی هم خودپیامبرمی دهدوهم خودپیامبرمی گیردنه اینکه خداوندبدهد.
این بحث یک بحث کلیدی است یکی ازاین جهت که همه ادیان وکلادین جوهرش روی وحی است وشبهات دیگرمثل پلورالیسم.وپلورالیسم اصل بحثش راوقتی می تواندبچیندکه وحی رامساوی تجربه نبوی معناکرده باشدلذااگراین موضوع خوب نقدشودخیلی ازشبهات دیگرهم جواب پیدامی کند.
باتوجه به این اسلام چه می شود؟اسلام یک کتاب یامجموعه ای ازاقوال نیست بلکه یک حرکت تاریخی وتاریخ مدون یک ماموریت است,بسط تاریخی یک تجربه تدریجی الوصول پیامبرانه است شخصیت پیامبردراینجامحوراست آن همه آن چیزی است که خداوندبه امت مسلمان داده است ودین حول این شخصیت می تندومی چرخد.
درادامه ایشان می گوید:اگرپیامبر(ص)عمربیشتری می کردوحوادث بیشتری برسراومی باریدلاجرم مبادله ومقابله های ایشان هم بیشترمی شدواین است معنی آن قرآن که می توانست بسی بیشترازاین باشدکه هست مثلااگردرجنگ احدچنین رفتاری نمی کردندآیات احدنمی آمدیامثلااگرفلان شخص مسیحی چیزی نپرسیده بودچنین آیه ای درجوابش نازل نمی شدواگرفلان حادثه ای نبودچنین آیاتی هم نازل نمی شدپس حوادث علت اصلی آیات اند,لذااگرحوادث بیشترمی شدآیات هم بیشترمی شد.
تجربه دینی پیامبر(ص)دونوع است:
1.تجربه درونی
2.تجربه بیرونی
تجربه درونی که همان حالت قوی ترکردن وحی است وتجربه بیرونی همان اتفاقات وحوادث می باشدوهمچنین ایشان درادامه می گوید:اگروحی یک تجربه است چرامانتوانیم خودمان این تجربه رازیادتروباتجربه ترکنیم ومابایدتجربه پیامبررابسط بدهیم درهردوموردهم دروحی وهم درحوادث.
(این ماجرادرسال78اتفاق افتادکه مطالب ومباحث ایشان به صورت مقاله ای درمجله کیان آن زمان بحث شدوبعدایک کتاب شدتاگذشت که دوسال پیش بحث جدیدایشان به صورت مصاحبه ای بایک شبکه رادیویی مطرح شد.)
قسمتهایی ازمصاحبه ایشان:
وقتی خبرنگارازایشان پرسید:شماوحی راچگونه فهمیدید؟اینگونه جواب دادکه:وحی الهام است این همان تجربه ای است که شاعران وعارفان دارند.خبرنگارپرسید:یعنی قرآن خطاپذیراست؟ایشان جواب داد:ازدیدگاه سنتی هادروحی خطاراه ندارداماامروزمفسران بیشترفکرمی کنندوحی درمسائل صرفادینی مانندصفات خداوند,حیات پس ازمرگ خطاپذیرنیست امامی توانددرمسائلی که به این جهان وجامعه انسانی مربوط می شوداشتباه کند.
آنچه قرآن درباره وقایع تاریخی سایرادیان وسایرموضوعات علمی می گویدلزومانمی توانددرست باشد این مقدرات اغلب استدلال می کندکه این نوع خطاهادرقرآن خدشه ای به نبوت پیامبراکرم(ص)واردنمی کندچون پیامبر(ص)به دانش زمان خودش فرودآمده است وبه زبان زمان خویش بازگشت.دورادام می گویدمن دیدگاه دیگری دارم واینکه:من فکرنمی کنم که پیامبربه زبان زمان خویش سخن گفته باشددرحالی که خوددانش ومعرفت دیگری داشته است,اوحقیقتابه آنچه می گفته باورداشته است این زبان خوداوودانش خوداوبودوفکرنمی کنم دانش اوازدانش مردم هم عمرش درموردزمین وکیهان وژنتیک انسانهابیشتربوده است واین چکیده ای بودازآنچه مطرح کرده است.
نقداین نظریه:
هرنظریه ای رادرسه چیزمی توان نقدکرد:
1.مبانی
2.دلایل
3.لوازم ونتایج
مبانی:
گام1:یکی ازمبانی این نظریه که هیچ دلیلی هم برای آن ارائه نداده انداین است که می گویندوحی همان تجربه دینی است.
نقد:
دليل بياريد.
گام2:تجربه دینی ازدیدگاه ماانواع دارد,ولي از نظر ايشان همه يكي است0
تجربه ى ديني:1-بيامبرانه,, الف-وحياني ب-غير وحياني
-غيربيامبرانه,,الف-عرفاني ب-حسي د-تفسيري2
نقد:مشخص نیست نظرایشان کدام یک ازاینهااست وازنظرایشان یکی است.
گام3:فرض کنیم که نظرایشان درموردتجربه دینی بر اساس نظرمتکلمین غربی باشد.
کتابی هست به نام فلسفه دینی که جدیداعنوان آن عقل واعتقاددینی شده.این کتاب ازمایکل پترسون وهمکارانش است که این شخص می گویدکه متفکرین غربی تجربه دینی راسه گونه تفسیرمی کنند:
1.بعضی هامی گویندشبیه تجربه حسی است مانندآلسون
2.بعضی می گویندنه یک احساس است اتکابه یک نیروی معنوی مثل شلایرماخر
نقد:مشخص نیست که منظورایشان ازتجربه دینی کدام نوع ازاینهااست.
حال اگرتجربه یک حالت احساسی باشدکه پیامبرداشته است ازاحساس وحالت معنوی صرف گزاره های فکری بیرون نمی آیدبلکه ازرابطه معرفتی وپیامی است که گزاره های پیامی درمی آید.
اشتباه ایشان این است که قسمتی ازبحث های غربی راگرفته اند+قسمتی ازبحث های غزالی,ابن خلدون واقبال خودمان راگرفته اند,ازعرفان به معنی تجربه عرفانی+تجربه حسی+تجربه پیامبر.واین چهارتاراباهم مخلوط کرده اندواسم آن راگذاشته اندتجربه دینی.درصورتی که این چهارتجربه یکی نیستندوقابل مخلوط شدن نیزنیستندولذایکی ازمشکلات اساسی مبانی این فکرمخلوط نمودن بی دلیل چندمعناازتجربه است.(این اولین اشکال)
4.یکی ازمبانی مهم این تفکراومانیزم است.
همان طورکه گفته شد:نظرایشان این است که اسلام حول محورشخصیت پیامبر(ص)است واین تفکریعنی انسان گرایی واومانیزم.
نقد:مااصلااومانیزم راقبول نداریم به این معنی که انسان محورهستی باشدچون انسان ممکن الوجوداست یعنی ممکن است باشدوممکن است نباشدونیازبه یک علت داردتابه آن وجوددهدپس نمی تواندمحورهستی باشد.اماماقبول داریم که انسان اشرف مخلوقات است وانسان گرایی صحیح درنگاه مااست اماانسان رامحورهستی نمی دانیم بلکه خداوندمحورهستی است.
5.مبانی دیگراین است که نظرایشان روی فلسفه کانت برقرارشده است.کانت یکی ازفیلسوفان قرن نوزدهم است که قسمتی ازابتکارات تفکرات غرب ناشی ازنظرات کانت می باشدواگرکسی مبناهای کانت رانپذیردنظریه اش پذیرفتنی نیست.والبته دراینجابه دلیل سنگین بودن بحث نکات این بحث ذکرنمی شود)
6.مبانی دیگرداروینیزم است به این معنی که موجودخودش رابامحیط منطبق می کندایشان دریکی ازنظراتش که به عنوان مقاله ای درمجله کیان مطرح شداین گونه بیان می کندکه:من می خواستم براساس داروینیزم بگویم که وحی پیامبر(ص)بامحیطش سازگاربوده ومادرمحیط وزمان دیگری هستیم ومابایدوحی راچه کارکنیم؟
نقد:داروینیزم درزیست شناسی وبیولوژی هم اثبات نشدودرحدیک فرضیه ماندوهیچ گاه نظریه نشدووقتی درزیست شناسی اثبات نشدنمی توانددرحوزه علوم انسانی ومبانی فکری وفلسفی مورداستفاده قراربگیرد.این تفکرکسانی مثل..........است وتوسط فلاسفه آمریکایی واردجامعه شدوبراساس آن داروینیزم اجتماعی وداروینیزم اقتصادی به وجودآمدندبه این معناکه اگردرمحیط بزرگ قدرت نداری وضعیف هستی بایدازبین بروی وقدرت مال سرمایه دارهاست داروینیزم اجتماعی واگرتوانایی نداری محکوم به مرگ هستی محکوم به فنایی هستی داروینیزم اقتصادی.
پس وقتی داروینیزم اصلش اثبات نشدبه لحاظ بیولوژیک قطعابه لحاظ فلسفی هم قابل اثبات نیست.همچنین یکی ازمباحث ایشان وحی ازدیدگاه مسیحیت است یعنی مفهوم تجربه دینی که کسانی مثل شلایرماخروبقیه مطرح می کنند.که این هم بایدنقدبشودبه خصوص اینکه مسیحیت نیازبه چنین کاری داشته چون اناجیلشان80سال بعدازمسیح نوشته شدامامادرموردتاریخ قرآن مطمئن هستیم وچنین مشکلی نداریم که بخواهیم درمانش کنیم.این مجموعه مبانی این نظریه بودکه نقدشداماایشان دلایلی دارندکه بررسی می شود.
دلایل:
1.به صورت شرطهای خلاف واقع یعنی اگرفلان طورنبودچه می شد؟مثلااگرکسی این سوال رانمی کردآیااصلافلان آیه بود؟به اینهامی گویندشرطهای خلاف واقع.
نقد:این یک معیاردرست ومنطقی نیست چون به این طریق سوالهای زیادی می توان مطرح کردمثلااگرشمااین جانبودیدچه می شد؟واینهاگذاره های ذهنی است وچه کسی گفته که عالم دین پرازاین گذره هااست؟درعالم خارج هرچیزی ضرورتاعلتی وقطعیتی داردوالاوجودپیدانمی کرد.وبایک سری گذره های فرضی نمی توانیدبگوییداگرفلان بودفلان می شدپس این یک چیزعرضی است ودرست نیست.
2.ایشان درادامه دلیلش می گویدکه سوالات وحوادث باعث پیدایش این آیات شده است.(قسمتی ازنوشته های ایشان):گویی سوال ایجادتکلیف می کندنه کشف ازآن یعنی سوالاتی که پیامبرازخداوندمی کرده باعث می شده که آیات نازل شود)وخداوندگرچه نمی خواهدپاره ای ازاحکام وتکالیف سنگین راوضع کنداگرمردم بخواهندوبپرسندآن تکالیف سنگین وضع خواهندشدواین نشان می دهدفربه شدن تدریجی دین وکنارهم نشستن پاره های گوناگون آن درگروچه عرضیات وتصادفاتی بوده است وچه چیزهایی می شدکه دردین باشدواینک نیست وچه چیزهامی شدکه دردین نباشدواینک هست آن تکالیف سنگین وضع خواهندشدوجزءدین درخواهندآمدومخالفت باآنهاموجب ضلالت وکفرآیندگان خواهدشد.
نقد:اولااین چه خدای منفعلی است که خودش احکام وشریعت نداردتاکسی سوالی نپرسدآیه ای نازل نمی کندپس حکمت وعلیم بودن وفعال بودن خدا(فعال مایشاء)چه می شود؟واین چه خدای غیرعادلی است که به خاطرسوال یک نفرنسلهایی تاقیامت مجبورنداین تکلیف شرعی راانجام دهندواین باعدالت خدانمی خواند.همچنین این چه خدایی است که هیچ برنامه ای نداشته است!ثانیاایشان به انزال وتنزیل قرآن توجهی نکرده است.حقیقت قرآن درلوح محفوظ بوده ویک باربه صورت دفعی نازل شده(انزال)همان حقیقت دراثرپرسشهایی به صورت تدریج نازل شده(تنزیل)نه اینکه چون پرسشهایی بوده آیات نازل شده است.اگرتنزیل رافقط درنظربگیریم این اشکال وارداست امااگرتنزیل وانزال راباهم درنظربگیریم این اشکال واردنیست ماننداین است که استادی مطالبی رابرای شاگردانش آماده می کنداگردانشجویان سوال کردنداستادچون فضاآماده شدجواب آنهاراطبق مطالب آماده شده می دهدواگردانشجویان سوال نکردندبازاستادمطالب آماده شده رابرای شاگردان بیان می کرد)وآیات قرآن که برنامه زندگی انسان هاهستندنیزاینگونه اند.
3.پیغمبرمثل عارفی است که به مقام فنارسیده گوش چشم زبان ودستش همه خدایی شده است به خاطرهمین چه بگویی کلام خداوچه بگویی کلام پیغمبرفرقی نمی کندپس قرآن کلام پیغمبراست.
نقد:کدام یک ازعرفای ماچنین تصویری ازوحی ارائه داده است حتی غزالی که درهیچ کدام ازکتبش چنین تعبیری ازبسط تجربه نشده است وحتی محی الدین که درکتابش(فتوحات مکی جلد2)تاکیدمی کندکه کشف وشهودبانبوت تشریعی متفاوت است.
بررسی نکته عرفانی فنا:انسان وقتی خدایی وفنایی شدهمه حرکات وافعالش خدایی می شودپس بایدبگویی کلام خداوکلام پیغمبردرست نیست وبین اینکه پیغمبرخدایی شدوکلام پیغمبرتناقض پیش می آید.چون طبق نظرایشان پیغمبرفانی است وهرچه هست ازخداست پس پیغمبردخیل نیست طبق حرف خودشان ووقتی ایشان(پیغمبر)قل های آیات رابیان می کنندمثلامی گویندقل هوالله احدنشان دهنده این است که همه کاره خداونداست واین یکی ازدلایلشان است که اتفاقابه ضررخودشان است.بایددرنظربگیریم که ایشان نمی گویدمن کافرهستم بلکه می گویدمن روشن فکردینی هستم پس آیات وروایات راقبول دارد.ایشان درهمان کتاب مقالات ازآیات وروایات استفاده می کندپس مامی توانیم یک نقددرون دینی کنیم جداازبحث های عقلی که کردیم.می رویم سراغ آیات ببینیم که آیانظرایشان باآیات قرآن می خواندیانه؟آیاوحی فعل پیغمبراست یافعل خداوند؟
خداونددرقرآن می فرماید:ماینطق عن الهوی ان هوالاوحی یوحی,انااوحیناالیک,باتوجه به این آیه وحی فعل خداونداست نه فعل پیامبر(ص)ودرجایی دیگرخداوندمی فرماید:اناانزلنایعنی مانازل کردیم.واگرپیامبروحی راتجربه کرده باشدنزول ازمقام علوتنزل می کندومعنای خودش راازدست می دهدپس باتوجه به آیات قرآن نظرایشان نقدشد.امابررسی نظرایشان بااحادیثی که بیان می کندوایشان حدیثی نقل می کنددرمورداینکه پیامبر(ص)می توانددرعلوم بشری اشتباه کندواین حدیث رادرمناظره کتبی باآقای سبحانی بیان می کند,حدیث بدین گونه است که:روزی پیامبراکرم(ص)درحین رفتن مردمی رامی بینندکه مشمول کاشتن خرمابودندپیامبر(ص)به ایشان گفتندچرااینگونه کشت می کنیدامسال به این طریق که من می گویم کشت کنیدآنهاگفتندپیامبر(ص)بهترمی فهمدوحرف ایشان راقبول کردندوبه همان طریقی که پیامبرگفتندکشت کردند.یکسال گذشت تایک روزپیامبررادیدندپیامبر(ص)گفتندچه شدآنهاگفتندهمه محصولات خشکیدچون روش شمارااجراکردیم پیامبرتاملی کردندوگفتندمن درعلوم بشری بیش ازشمانمی دانم وشماهمان روش خودتان راادامه بدهید.
نقداین حدیث:اولااین حدیث درمنابع شیعه نیست ودرمنابع اهل سنت می باشدثانیاازجعلیات است(عایشه یاموصول به عایشه)وعلامه عسکری این حدیث رادرکتاب نقش عایشه دراحادیث اسلام می آوردوآن رانقدمی کند.پس به غیرازمبانی این نظریه دلایلش نیزاینگونه نقدمی شود.
لوازم:
سوال مااین است که:اولاپیامبربه عنوان بشرتجربه هایی می کندوگویی فرشته ای رامی بیندیعنی فکرمی کندکه فرشته ای رامی بیندچه لزومی داردتجربه پیامبربرای ماحجت باشد؟وچرابایدازپیامبر(ص)پیروی کرد؟وگویی پیامبربرای خودش تجربه ای داشته پس من هم می توانم برای خودم تجربه کنم وازتجربه خودم پیروی کنم؟ثانیااگرمی گوییدتجربه هایی مثل مولاناحافظ کامل تراست ازتجربه نبوی پس چرادنبال تجربه نبوی برویم؟به دنبال تجربه کامل ترمی رویم دیگرپیامبرالگوی مانیست ولزومی نداردکه درتولدپیامبر(ص)بگوییم که مامی خواهیم ازپیامبرالگوبگیریم.ثالثااگردرسوالاتی که مردم می پرسندوحی واحکام شرعی نازل شوددرواقع وحی نیست که ماراهدایت می کنداین ماهستیم که به وحی جهت می دهیم که احکام رابرای مابفرستدپس اصلارابطه هدایت معکوس می شودوماوحی راهدایت می کنیم نه وحی مارا!درحالی که مادربرهان نبوت می گوییم عقل مانقص نسبی مطلق داردونیازبه وحی دارد.
این سوال سوال جدی است که این نظریه بایدبه ماجواب بدهداین هم ازلوازم انحرافی است که این نظریه دارد.
معرفی چندکتاب:
پادزهر-احمداحمدی
نگاهی به بسط تجربه نبوی-رضاحاجی ابراهیمی
وحی ونبوت-آیت الله جوادی آملی




چیستی - وحی